غزل شمارهٔ ۱۳۰
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات و تجربیات عاشقانه و دلتنگی شاعر اشاره دارد. شاعر با نگاهی عمیق به عشق و آثاری که این عشق بر جان و دل او گذاشته، بیان میکند که زندگی موقتی است و باید از لحظات لذت برد. او از زیبایی معشوق و تاثیر آن بر خود سخن میگوید و به گشت و گذار در سرزمین عشق اشاره میکند. این احساسات گاه همراه با درد و حسرت است، به ویژه زمانی که از معشوق دور میشود. در نهایت، poet به این نتیجه میرسد که در پی عشق، باید جان خود را فدای زیبایی و عشق کند، حتی اگر به حسرت بینجامد.
چندی از صومعه در دیر مغان باید رفتقدمی چند پی مغبچگان باید رفت
هوش مصنوعی: مدتی باید به خانقاه درویشان رفت و کمی هم در پی شرابفروشان سیر و سفر کرد.
نقد جان را به سر کوی بتان باید دادپاک شو پاک که در عالم جان باید رفت
هوش مصنوعی: برای دستیابی به معانی عمیقتر و واقعیات زندگی، باید از جان و سرمایه خود دست بکشیم و به عشق و زیباییهای روحانی توجه کنیم. باید خود را از آلودگیها پاک کنیم، زیرا برای رسیدن به آگاهی و حقیقت، نیازمند سفر در عالم جان هستیم.
عیش کن عیش که دوران بقا چیزی نیستباده خور باده که در خواب گران باید رفت
هوش مصنوعی: زندگی را جشن بگیر، چون ثبات و دوام در دنیا چیزی نیست. از شراب بنوش، زیرا در خواب عمیق باید به سفر برویم.
می ز مینا به قدح ریز و ز عشرت مگذرکه به حسرت ز جهان گذران باید رفت
هوش مصنوعی: شراب را از مینا در لیوان بریز و از لذتها غافل مشو، زیرا به زودی باید از این دنیا که گذران است، با حسرت خداحافظی کنیم.
مژه و ابروی او دیدم و با دل گفتمکه به جان از پی آن تیر و کمان باید رفت
هوش مصنوعی: چشمان و ابروی او را دیدم و در دل گفتم که برای رسیدن به او باید با جانم تلاش کنم.
جوی خون از مژهام کرده روان دل یعنیکه به جولانگه آن سرو روان باید رفت
هوش مصنوعی: از چشمانم اشکها مانند جوی خون به راه افتاده، و دل نشان میدهد که باید به سوی آن سر و زیبا بروم و در کنار او زندگی کنم.
از غم روی تو بی صبر و سکون باید رفتوز سر کوی تو بی نام و نشان باید رفت
هوش مصنوعی: برای فرار از غم چهره تو، باید بیتابی و آرامش را کنار گذاشت و از مکان تو، بدون نام و نشانی، باید دور شد.
گر به حسرت ندهم جان گرامی چه کنمکز سر راه تو حسرت نگران باید رفت
هوش مصنوعی: اگر نتوانم جان عزیزم را فدای حسرت کنم، چه کنم؟ که باید با حسرت به خاطر تو از راه بیفتم.
خط سبز از رخ زیبای تو سر زد افسوسکه از این باغ به صد آه و فغان باید رفت
هوش مصنوعی: رنگ سبزی که از چهره دلربای تو نشأت گرفته، نشان از زیبایی و زندگی دارد، اما متأسفانه باید با دلتنگی و ناله از این باغ و از زیباییات جدا شویم.
حسرتم سوخت زمانی که فروغی میگفتکز درت با مژهٔ اشک فشان باید رفت
هوش مصنوعی: زمانی که فروغی میگفت باید با چشمان اشکبار از در تو بیرون رفت، حسرت در دل من شعلهور شد.