غزل شمارهٔ ۱۲۹
هوش مصنوعی: شاعر در این قطعه احساس عمیق و دردناک خود را از فراق محبوب بیان میکند. او از شوق و اشتیاق به سوی محبوبی میشتابد و در این مسیر، دلش به شدت دلتنگ و مدهوش میشود. افراد دیگر نیز در جستجوی محبوب همچون او دچار سختی و زحمت میشوند. غم و عشق به محبوب باعث رنج و عذاب وی میشود و هر لحظه از دوری او برایش سختتر میگذرد. او به تصویر زیبایی از محبوب میاندیشد و حتی در شبهایی که به یاد او اشک میریزد، زمین را از آب دیدههایش تر میکند. در نهایت، فراق محبوبش را توصیف میکند که نه تنها خودش بلکه دیگران نیز از این فقدان رنج میبرند.
دلم به کوی تو هر شام تا سحر میگشتسحر چو میشد از آن کو به ناله بر میگشت
هوش مصنوعی: دل من هر شب تا صبح در خیابان تو پرسه میزد، و وقتی صبح میشد، از آن کوچه به ناله و زاری برمیگشت.
پس از مجاهده چون همدم تو میگشتمدل از مشاهده مدهوش و بی خبر میگشت
هوش مصنوعی: پس از تلاش و زحمت، وقتی که به همراه تو میبودم، دلم از دیدن تو سرشار از شگفتی و بیخبر از همه چیز میشد.
به آرزوی تو یک قوم کو به کو میرفتبه جستجوی تو یک شهر در به در میگشت
هوش مصنوعی: برای رسیدن به آرزوی تو، گروهی از مردم در هر گوشهای سرگردان بودند و به دنبال تو در هر خیابانی و محلهای میگشتند.
به طرهٔ تو کسی میکشید دست مرادکه هم چو گوی ز چوگان او به سر میگشت
هوش مصنوعی: کسی به زیبایی و جذابیت موی تو دراز میکشید و آرزو میکرد که مانند گوی که در بازی چوگان به دورش میچرخد، دور آن بچرخد.
شب فراق تو در خون خویش میخفتمز بس که هر سر مویم چو نیشتر میگشت
هوش مصنوعی: در شب جدایی از تو، به شدت غمگین و در درد و رنج بودم، تا جایی که هر یک از موهایم مانند تیغ تیز مینمود.
غم تو هر چه فزونش به نیشتر میزدارادت دل صد پاره بیشتر میگشت
هوش مصنوعی: غم تو هرچه بیشتر میشد، دل من به خاطر عشق و ارادتی که به تو داشتم، بیشتر و بیشتر درد میکشید و احساس ضعف میکرد.
دهان نوش تو را چون خیال میبستملعاب در دهنم نشهٔ شکر میگشت
هوش مصنوعی: زمانی که به یاد لبهای شیرین تو میافتم، حس میکنم که در دهانم مثل شکر میشود و طعمی خوشایند به خود میگیرد.
شبی که از غم روی تو گریه میکردمتمام روی زمین ز آب دیده تر میگشت
هوش مصنوعی: شبی که به خاطر غم تو اشک میریختم، زمین به خاطر اشکهایم کاملاً خیس و مرطوب شده بود.
فغان که شد سر کویی گذر فروغی راکه هر طرف پدری از پی پسر میگشت
هوش مصنوعی: آه و فریاد که در کجا گذر فروغی بود! جایی که در هر سو، پدران به دنبال فرزندانشان میگشتند.