غزل شمارهٔ ۱۲۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق میپردازد. او از عشق خود به معشوقی زیبا سخن میگوید که حتی بدون دیدن او، تمام شب و روزش پر از حسرت است. شاعر از بلاهایی که عشق بر عاشقان میآورد، میگوید و تأکید میکند که هیچ کس نمیتواند از دل شکستهاش بگذرد. او از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود و دیگران سخن میگوید و در نهایت به وضعیت خود به عنوان کسی که در عشق دچار ناچارگی شده اشاره میکند و بیان میکند که نمیتواند از محبت معشوق بگذرد. این شعر غم و اندوه عاشقانه و عجز عاشق در برابر عشق را به تصویر میکشد.
دی چو تیر از برم آن ترک کمان دار گذشتتا خبردار شدم کار دل از کار گذشت
هوش مصنوعی: در آن شب، مانند تیر از کمان، آن معشوق با زیبایی خاصی از کنار من گذشت و من تازه متوجه شدم که دل من از دست رفته و کار از کار گذشته است.
با وجودی که نه شب دیدهام او را و نه روزشب و روزم همه در حسرت دیدار گذشت
هوش مصنوعی: من هرگز او را در شب یا روز ندیدهام، اما تمام روزها و شبهایم را در آرزوی دیدنش سپری کردهام.
چه نگه بود که دل از کف عشاق ربودچه بلا بود که بر مردم هشیار گذشت
هوش مصنوعی: چه چیزی باعث شد که دل عاشقان را برباید و چه مصیبت و گرفتاری بر مردم آگاه و هوشیار گذشت؟
گر صفای می ناب و رخ ساقی این استکس نیارد ز در خانه خمار گذشت
هوش مصنوعی: اگر زیبایی شراب ناب و چهره ساقی این چنین باشد، هیچکس نمیتواند از در خانه میفروشی عبور کند.
تا دلت خون نکند لاله رخی کی دانیکه چهها بر سرم از دیدهٔ خونبار گذشت
هوش مصنوعی: وقتی دلت آزرده و غمگین نباشد، نمیدانی که چه دردها و رنجهایی بر من گذشته و چقدر اشک ریختهام.
قامت شاخ گل از بار خجالت خم شدهر گه آن سرو خرامنده به گلزار گذشت
هوش مصنوعی: وقتی آن سرو خوش اندام و زیبا به باغ میگذرد، گل با احساس خجالت سرش را پایین میاندازد و خم میشود.
عاشقان رخ آن تازه جوان پیر شدندوقت آزادی مرغان گرفتار گذشت
هوش مصنوعی: عاشقان چهره آن جوان زیبا، پیر و فرسوده شدند. زمان آزادی پرندگان به دام افتاده، سپری شد.
طالع خفتهام از خواب برآمد وقتیکه به سر وقت من آن دولت بیدار گذشت
هوش مصنوعی: وقتی که فرصت مناسب و شایستهام سرانجام بیدار شد و به سراغم آمد، احساس کردم که از خواب غفلت بیدار شدم.
من که از سلطنت امکان گذشتن دارمنتوانم ز گدایی در یار گذشت
هوش مصنوعی: من که از مقام و سلطنت میتوانم بگذرم، اما نمیتوانم از درخواست و نیاز به محبت یار فراتر بروم.
گر به یک لحظه دو صد بار کشی در خونمممکنم نیست ز عشق تو به یک بار گذشت
هوش مصنوعی: اگر در یک لحظه صد بار هم جانم را بگیری، باز هم از عشق تو نمیتوانم به آسانی بگذرم.
عشقت از چار طرف بست ره چارهٔ ماکه میسر نشود از تو به ناچار گذشت
هوش مصنوعی: عشق تو چنان ما را در بر گرفته که هیچ راهی برای نجات نداریم و مجبوریم از تو بگذریم، چون به هیچ وجه نمیتوانیم به تو دسترسی پیدا کنیم.
چه کنم گر نکنم صبر فروغی در عشقگر نیارد دلم از صحبت دلدار گذشت
هوش مصنوعی: چه کنم اگر در عشق نتوانم صبر کنم؟ اگر دلم نتواند از صحبت معشوق گذر کند، چه باید بکنم؟