غزل شمارهٔ ۱۳۸
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به تجربههای معنوی و عمیق خود اشاره میکند. او در مکانهای مختلف، از حرم تا دیر، به نظارهای روحبخش میرسد و در همه جا احساس حضور خداوند را میکند. او از عشق و دردهایش مینویسد و در هر حالتی، دلیلی برای امید و دوستی مییابد. شاعر از نعمتهای فراوان و عذرخواهی خود به خاطر خطاهایش سخن میگوید و در پایان، زیبایی و نور چشمان معشوقش را ستایش میکند.
هم به حرم هم به دیر بدر دجا دیدمتتا نظرم باز شد در همه جا دیدمت
هوش مصنوعی: در تاریکی شب، هم در مکان مقدس و هم در دیری که برای عبادت نیست، تو را دیدم. وقتی نگاه کردم، متوجه شدم که در همه جا حضور داری.
سینه برافروختم، خانه فروسوختمدیده به خود دوختم، عین خدا دیدمت
هوش مصنوعی: سینهام را پر از شور و شعف کردم، خانهام را رها کردهام و چشمانم را به خودت دوختهام، تو را به عنوان تجلی خداوند میبینم.
دل چو نهادم به مرگ، عمر ابد دادیامخو چو گرفتم به درد، محض دوا دیدمت
هوش مصنوعی: وقتی که دل را به مرگ سپردم، تو عمری بیپایان به من بخشیدی. زمانی که در میان دردها و رنجها بودم، تو را تنها به عنوان درمان خود دیدم.
ز آتش لب تشنگی رفت چو خاکم به بادخضر مسیحا نفس، آب بقا دیدمت
هوش مصنوعی: من از شدت تشنگی مثل خاکی که به باد رفته، به آتش افتادهام. ولی تو را مثل نجاتدهندهای میبینم که آب زندگی را نشان میدهی.
از خط عنبرفروش مردفکن خواندمتوز لب پیمانهنوش هوش ربا دیدمت
هوش مصنوعی: من صدای عنبرفروش را شنیدم و از زیبایی لبهایت، که همچون پیمانهای دلربا است، محو شدم.
بندهٔ عاصی منم خواجه مشفق توییزان که به مزد خطا، گرم عطا دیدمت
هوش مصنوعی: من بندهای نافرمان هستم، اما تو به عنوان مهربان و دلسوزی، از من صرفنظر کردهای و به جای تنبیه، با بخشش و عطا، مرا شگفتزده کردهای.
چشم فروغی ندید چون تو غزالی که منهم به دیار ختن هم به ختا دیدمت
هوش مصنوعی: چشمی مانند تو را که مانند غزالی زیباست، ندیدم. من تو را هم در دیار ختن و هم در سرزمین ختا دیدم.