غزل شمارهٔ ۱۸۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیباییهای معشوق خود اشاره میکند و از تأثیرات او بر دل و جان خویش سخن میگوید. زلف سیاه معشوق، دل او را به زنجیر کشیده و آتش چهرهاش در او شعلهور است. معشوق با طرهاش فریبا و لبهایش شیرین است و چشمانش جادویی و سحرآمیز. نسیم صبح، زیباییهای او را بیشتر نمایان کرده و شاعر احساس میکند که عمرش در پی این عشق به درازا کشیده. در نهایت، عشق او را به شوق میآورد و زیباییهای معشوق را ستایش میکند.
دوش زلف سیهت بندهنوازیها کرددل دیوانه به زنجیر تو بازیها کرد
هوش مصنوعی: دیشب موی سیاه تو با ناز و ادا با من رفتار کرد و دل دیوانهام در دستان تو به بازی مشغول شد.
آتش چهرهٔ تو مجمرهسوزیها داشتعنبرین طرهٔ تو غالیهسازیها کرد
هوش مصنوعی: چهرهٔ تو همچون آتش، بسیار سوزان و جذاب است و موهای معطرت، عطر و بوی خوشی را به همراه دارد.
لب پر شکر تو شهدفشانیها داشتچشم افسونگر تو سحر طرازیها کرد
هوش مصنوعی: لبهای شیرین تو جلوههای زیبایی داشت و چشمان جادوگر تو ایجاد کنندهی سحر و جادو بود.
تا نسیم سحر از جعد بلندت دم زدعمر کوتاهم از این قصه درازیها کرد
هوش مصنوعی: وقتی نسیم صبحگاهی به موهای بلندت وزیدن گرفت، عمر短 من تحت تأثیر این داستانهای طولانی قرار گرفت.
تا فروغی دلش از شوق فروزان گرددچین کاکل به سرت چتر فرازیها کرد
هوش مصنوعی: تا زمانی که شوق در دل او شعلهور است، چین و شکن موهای تو مانند چتری بالا میرود.