غزل شمارهٔ ۱۸۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساسات و عشق خود به دلبر سخن میگوید. او به یاد شبهایی میافتد که دلبرش با زلف و چهرهاش، جان و دل او را معطر کرده و او را اسیر زیباییهایش کرده است. شاعر به سوختن دل خود از خنجر نگاه دلبر اشاره کرده و از وعدههای خلاف او گله میکند. در ادامه، شاعر به یاد دل گمشدهاش مشغول است و از زیباییهای دلبر، مانند چهرهاش، شیرینی لبانش و خط خوشش سخن میگوید. او همچنین به ستایش ناصرالدین شاه میپردازد و میگوید که نوشتن در ستایش او به قدسیان رسیده و نورانیت خاصی به عالم بخشیده است. این شعر بیانگر عواطف عمیق و سرشار از عشق و زیباییهای طبیعی و انسانی است.
شبی که دل به برم یاد زلف دلبر کرددماغ جان مرا تا سحر معطر کرد
هوش مصنوعی: شبی که خاطرم به یاد زیبایی محبوبم بود، بوی دلپذیری روح من را تا صبح پر کرد.
خیال دانهٔ خال مهی اسیرم ساختکه صید مرغ دل از جعد دام گستر کرد
هوش مصنوعی: تصویر زیبای خال روی چهرهٔ محبوب، من را به دام انداخته است و باعث شده که قلب من مانند پرندهای در تلهٔ زیبایی او گرفتار شود.
شهید خنجر مژگان شاهدی شدهامکه زنده کشتهٔ خود را به زخم دیگر کرد
هوش مصنوعی: من در اثر نگاه نافذ و دلربای یک معشوق به حالتی دچار شدهام که به خاطر زیبایی او، خود را مانند کسی که در جنگ زخمی شده، میبینم. این حس عمیق و عاطفی به من درد و شوق میدهد، گویی همچون کسی هستم که به خاطر عشق، دچار آسیبهای بیشتری میشود.
مخور فریب نگاهش اگر مسلمانیکه هر چه کرد به من آن دو چشم کافر کرد
هوش مصنوعی: به دام نگاه او نیفت، حتی اگر خود را مسلمان بداند، چون هر چه که انجام داد، آن دو چشمش مرا از ایمان دور کرد.
به جان رسیدهام از دست سادهلوحی دلکه یار وعده خلاف آن چه گفت باور کرد
هوش مصنوعی: من به شدت از بیخبری و سادگی دل آزردهام، چون او به وعدهای که دوستش داده بود اعتماد کرد، در حالی که آن وعده دروغ بود.
سراغی از دل گم گشته دوش میکردماشارتی به خم طرهٔ معنبر کرد
هوش مصنوعی: دیشب در پی دل گم شدهام بودم که ناگهان اشارهای به خم موهای معنادارش دیدم.
یکی ز حسرت روی تو چاک بر دل زدیکی ز دامن کوی تو خاک بر سر کرد
هوش مصنوعی: یک نفر به خاطر حسرتی که به چهره تو دارد، قلبش را پاره کرده و فرد دیگری به خاطر عشق به تو، بر سر خود خاک میپاشد.
یکی ز یاد قدت سرگذشت طوبی گفتیکی ز شوق لبت گفتگوی کوثر کرد
هوش مصنوعی: یکی از یاد قامت تو به شکوفه درخت طوبی اشاره کرد، و دیگری از شوق لبان تو، دربارهی کوثر حرف زد.
یکی رخ تو شباهت به ماه تابان دادیکی دهان تو نسبت به تنگ شکر کرد
هوش مصنوعی: یکی از زیباییهای چهرهات به ماه درخشان شب شبیه است و لبهای تو از شیرینترین شکر هم لذتبخشتر هستند.
یکی ز خط خوشت خانه را معطر ساختیکی ز ماه رخت دیده را منور کرد
هوش مصنوعی: یکی از نوشتههای زیبایت، خانهام را خوشبو کرد و یکی از چهرهات، چشمانم را روشنایی بخشید.
گرفت زلف سیه تا رخ تو را گفتمغلام زنگی شه روم را مسخر کرد
هوش مصنوعی: زلف سیاه او را گرفتم و به خاطر زیبایی تو گفتم که من هم همانند یک غلام سیاهپوست باید به خدمت تو در بیایم. شهرت روم هم در مقابل زیبایی تو تحت تأثیر قرار گرفت.
ستوده خسرو بخشنده ناصرالدین شاهکه قطره را کف جودش محیط گوهر کرد
هوش مصنوعی: خسرو بزرگ و بخشنده، ناصرالدین شاه را ستایش میکنیم که او با سخاوت و generosity خود، حتی قطرهای از جودش را به جواهری با ارزش تبدیل کرد.
شها ثنای تو در دست قدسیان افتادکه هر چه بنده نوشتم فرشته از بر کرد
هوش مصنوعی: ای جانم! ستایش تو در دستان فرشتگان قرار گرفت و هر چه بندهای نوشت، فرشته به یاد تو آن را تکرار کرد.
فروغ طبع فروغی گرفت عالم راکه مدح ذات تو را آفتاب دفتر کرد
هوش مصنوعی: نور طبیعی که بر اثر ظرفیت و استعداد شاعر به وجود آمده، جهانی را روشن کرده است و به قدری درخشان است که خورشید را وادار کرده تا قلمی برای ستایش و توصیف تو بیاورد.