غزل شمارهٔ ۲۱۰
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف و تأمل در موضوع عشق و دردهای ناشی از آن میپردازد. شاعر به هشیاری و بیخبری از حالت عشق اشاره میکند و به مخاطب میگوید که باید خود را رها کند و به ساقی خود تبدیل شود، چرا که دیگر نشانی از دیار و آرامش نمانده است. او به عواقب عشق و خونریزیهایی که در پی آن اتفاق میافتد، اشاره کرده و از حال و روز عاشقان در بازار غم و درد سخن میگوید. شاعر همچنین از خستگی و مشکلات ناشی از محبت صحبت میکند و به عشقی که انسان را به زنجیر میکشد و روح را تحت فشار قرار میدهد، میپردازد. در نهایت، او به زیباییهای عشق و شگفتیهای آن اشاره میکند که هیچ نیازی به دیگران نمیگذارد.
با وجود نگه مست تو هشیار نماندپس از این ساقی خود باش که دیار نماند
هوش مصنوعی: با وجود نگاه سرمست تو، دیگر کسی نمیتواند هشیار بماند، بنابراین خودت به عنوان ساقی عمل کن، چرا که سرزمین و جایگاهی باقی نخواهد ماند.
در خور دولت بیدار نگردد هرگزآن که شب تا سحر از عشق تو بیدار نماند
هوش مصنوعی: آن کسی که شب تا صبح به خاطر عشق تو خوابش نبرد، هرگز بر نعمت و خوشبختی بیداری نمییابد.
زینهار از تو که هنگام شهادت ما رازیر تیغت به زبان حالت زنهار نماند
هوش مصنوعی: ای کاش در هنگام شهادت ما، زبان تو از ناله و فریاد خالی نباشد و ما را تنها نگذاری.
بس که آلوده شد از خون خریدارانتمشت خاکی به سر کوچه و بازار نماند
هوش مصنوعی: به دلیل رنجش و آسیبهای زیادی که خریداران به دنیا و زندگی میزنند، دیگر هیچ چیز پاک و بیعارضی در کوچهها و بازارها باقی نمانده است و همه جا از این آلودگی پر شده است.
چه نشاطی است ندانم سر سودای تو راکه به بازار غمت جای خریدار نماند
هوش مصنوعی: این بیت به بیان احساس شادمانی و شگفتی شخص میپردازد. او نمیداند چه دلیلی باعث این شادیاش است اما میبیند که در میان غم و اندوهی که وجود دارد، دیگر کسی برای خریدار شادی و خوشحالی در بازار باقی نمانده است. این تصویر نشاندهنده تضاد بین شادی و غم است و به نوعی غم و اندوه را در جامعهای که همه درگیر مشکلات هستند، به تصویر میکشد.
کو اسیری که از آن طره به زنجیر نرفتکو شکاری که در این حلقه گرفتار نماند
هوش مصنوعی: آیا کسی را میشناسی که در برابر زیبایی و جذابیت این دلبند دلیرانه ایستادگی کرده و گرفتار نشود؟ یا شکارچیای که در این دام نیفتد و اسیر نگردد؟
عشق مردانه به رزم آمد و تدبیر گریختیار بیپرده به بزم آمد و اغیار نماند
هوش مصنوعی: عشق واقعی به میدان جنگ آمد و تدبیر و فکر عقبنشینی کردند. دوست بیپرده و صادق به میهمانی آمد و دیگران در آنجا دیگر وجود نداشتند.
خستهام کرد چنان درد محبت که طبیبتا خبردار شد از هستیم آثار نماند
هوش مصنوعی: محبت و عشق تا حدی من را خسته کرده که حتی پزشک هم وقتی از حال و روز من باخبر شد، دیگر نشانهای از وجودم باقی نمانده بود.
تا صبا دم زده از طره مشکافشانشمشک خون ناشده در طبلهٔ عطار نماند
هوش مصنوعی: تا زمانی که نسیم از موهای معطرش بوزد، بوی خوشی که مانند مشک است، نتواند در ظرف عطار باقی بماند.
گردشی دیدم از آن چشم فروغی که مراهیچ حاجت به در خانهٔ خمار نماند
هوش مصنوعی: در نگاه این چشمان درخشان دنیایی از جاذبه دیدم که دیگر نیازی به سر زدن به دنیای خمار و بیحالی نداشتم.