غزل شمارهٔ ۲۱۶
هوش مصنوعی: غزلی که در اینجا آمده، از احوالات عشق و دلدادگی سخن میگوید. شاعر از عذابها و زیباییهای عشق حرف میزند و به دردهای ناشی از آن اشاره میکند. او به گلزار و خاری که در عشق حس کرده است اشاره میکند و به تلاشش برای رسیدن به محبوب و دلتنگیهایش میپردازد. شاعر از نارساییهای جسمی و روحی خود در پی عشق میگوید و در نهایت به این نتیجه میرسد که باید جان خود را فدای عشق کند. به طور کلی، شعر نمادین از حسی عمیق و دردناک در عشق و تمایل به وصال محبوب است.
تا به دل خوردهام از عشق گلی خاری چندباز گردیده به رویم در گلزاری چند
هوش مصنوعی: از زمانی که به عشق گلی دل باختم، تعدادی خار به دلم آمده و به همین خاطر در میان باغچۀ گلها، غمگین و زخمخورده به نظر میرسم.
دست همت به سر زلف بلندی زدهامکه به هر تار وی افتاده گرفتاری چند
هوش مصنوعی: من به سر زلف بلندی دست زدهام و هر کدام از تارهای آن مرا به گرفتاریهایی کشانده است.
تا مرا دیده بر آن نرگس بیمار افتادهر سر مو شدم آمادهٔ آزاری چند
هوش مصنوعی: هر بار که به چشمان آن نرگس بیمار مینگرم، هر تار موی من آمادهٔ تحمل درد و رنجی است که پیش روی من است.
مست خواب سحر از بهر همین شد چشمشکه به گوشش نرسد نالهٔ بیداری چند
هوش مصنوعی: چشمش به خاطر مستی خواب صبح، دیگر نمیتواند صدای نالهٔ بیداری را بشنود.
ای که هر گوشه مسیحا نفسی خستهٔ تستچند غفلت کنی از حالت بیماری چند
هوش مصنوعی: ای کسی که در هر گوشه، روحنفس لمس شدهای وجود دارد، چرا اینقدر از حال و وضعیت بیماریت غافل هستی و بیتوجهی میکنی؟
بهتر آن است که از درد تو بسپارم جانکه به جان آمدم از رنج پرستاری چند
هوش مصنوعی: بهتر است که جانم را به خاطر درد تو فدای تو کنم، زیرا به خاطر پرستاری و رنجی که تحمل کردهام، دیگر تاب این سختی را ندارم.
پس چرا در طلبت کار من از کار گذشتگر نه هر عضو مرا با تو بود کاری چند
هوش مصنوعی: چرا برای رسیدن به تو آنقدر در تلاش بودم که همه چیز از دستم رفت؟ اگر نه، هر یک از اعضای بدنم با تو کارهای زیادی داشتند.
آه اگر بر سر سودای تو سودی نکنمزان که رسوا شدهام بر سر بازاری چند
هوش مصنوعی: اوه، اگر نتوانم به خاطر عشق تو کاری انجام دهم، چون در دید دیگران رسوا شدهام و در میان جمعی به چشم میآیم.
مست هشیار ندیدهست کسی جز چشمتخاصه وقتی که شود رهزن هشیاری چند
هوش مصنوعی: هیچکس جز چشمان تو چنین مست و هشیار را ندیده است، بهویژه زمانی که هشیاری را برای لحظهای از دست میدهد.
کس به سر منزل مقصود فروغی نرسدتا نیفتد ز پی قافلهساری چند
هوش مصنوعی: هیچکس به هدف نهایی خود نمیرسد، مگر این که به دنبال تلاش و کوشش جمعی از دیگران باشد.