غزل شمارهٔ ۲۲۶
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و هوای مردان خدا و روشهای آنها در برخورد با حقیقت و مسایل معنوی میپردازد. آنها به دلیل دید وسیع و آزاداندیشی، تنها خدا را در همه وجود میبینند و از هر کنش و گفتاری که انجام میدهند، نتیجهای در همان راستا میگیرند. در میان مردم، گروههای مختلفی وجود دارند: برخی برای دریافت پاداش، برخی برای ملاقات با حقیقت، و بعضی به دنبال لذت و خوشی هستند. برخی به درگاه خدا میآیند و برخی دیگر در پی شیخ و مرید. همچنین، برخی بیزحمت به هدف میرسند و برخی به رغم تلاش، ناکام میمانند. این شعر به نوعی هشدار میدهد که انسانها در مسیر زندگی ممکن است دانههای گرامبهایی بکارند، اما نیز گرفتار دامهای دنیا شوند. به خواننده یادآوری میکند که به جای پیروی از گروههای گمراه، باید به سوی حقیقت و واقعیت حرکت کند و از افکار سطحی و غفلت دوری گزیند. در نهایت، اشاره به پرندگان آزاداندیش میشود که از دامهای دنیوی رهایی یافته و به ارتفاعات صعود میکنند.
مردان خدا پردهٔ پندار دَریدَندیعنی همه جا غیرِ خدا یار نَدیدَند
انسان های قوی از نظر معنوی پنداشته ها را کنار گذاشتند و حقیقت را دیدند، یعنی به جز خدا یار و یاوری را پیدا نکردند.
هر دست که دادند از آن دست گرفتَندهر نکته که گفتند همان نکته شَنیدَند
هر طور که به کسی کمک کردند، همان طور به آنها کمک شد و هر چیزی که به دیگران یاد دادند، دوباره بدون ادعا آن را آموختند.
یک طایفه را بَهرِ مکافات سِرشتَندیک سلسله را بَهرِ ملاقات گُزیدَند
یک گروه گناهکار به خاطر مجازات با هم آشنا کردند و یک گروه نیک را بابت معاشرت انتخاب کردند.
یک فرقه به عِشرت در کاشانه گُشادَندیک زُمره به حسرت سَرِ انگشت گَزیدَند
یک گروه برای خوش گذرانی درب خانه هایشان را همیشه باز می گذارند و یک گروه هم از سر حسرت فرصت های از دست رفته، افسوس خوردند.
جمعی به درِ پیرِ خرابات خَرابَندقومی به بَرِ شیخ مناجات مُریدَند
گروهی همیشه مستند و پیر خرابات را به عنوان پیشوای خود انتخاب کرده اند و عده ای هم همواره در پشت شیخی دعا می گویند.
یک جمع نکوشیده به مقصود رسیدَندیک قوم دویدند و به مقصد نَرسیدَند
یک عده بدون تلاش به خواسته های خود رسیدند و گروهی هم با تلاش های بسیار هيچگاه به خواسته های خود نرسیدند.
فریاد که در رهگذرِ آدمِ خاکیبس دانه فِشاندند و بسی دام تَنیدَند
ای داد که در سرنوشت انسان بی ارزش، بسیار مشکلات وجود دارد.
همت طلب از باطنِ پیرانِ سَحَرخیززیرا که یکی را زِ دو عالم طَلبیدَند
از درون افراد با تجربه ای که در سحرگاهان دعا می کنند، کمک بخواه که آنها از دو دنیا، فقط خدا را خواستند.
زنهار مَزَن دست به دامان گروهیکَز حَق بِبُریدَند و به باطل گِرَویدَند
مراقب باشید که از مردمانی که از حق گریزانند و خواهان باطلند، کمک نخواهید و آن ها را الگوی زندگی خود قرار ندهید.
چون خلق دَرآیند به بازارِ حَقیقَتترسم نفروشند متاعی که خَریدَند
من می ترسم که وقتی مردم حقیقت را دانستند، دیگر افکار و عقاید خود را کنار نگذارند و در گذشته بمانند.
کوتاه نظر غافل از آن سَروِ بلند استکاین جامه به اندازهٔ هر کس نَبُریدَند
افراد کم عقل و بی بصیرت از خدا غافلند؛ چون که بصیرت و چشم دل، مثل لباسی است که مناسب هر کسی نیست و فقط عده ای خاص این ویژگی را دارند.
مرغانِ نظَربازِ سَبُکسِیْر فُروغیاز دامگه خاک بر افلاک پَریدنَد
پرندگان زیبا و فروتن و نورانی، از زمین خاکی پر از مشکل، به آسمان ها پرواز کردند.