غزل شمارهٔ ۲۵۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی معشوق میپردازد و بر اهمیت بوسه و شراب در عالم عشق تأکید میکند. او میگوید که اگر معشوق نباشد، هیچ لذتی از زندگی و غم مستی وجود نخواهد داشت. شاعر به عشق خود اشاره میکند که حتی در دنیای بیوفایی و دوگانگی، زیبایی و جذبهای از عشق او را به سمت معشوق کشانده است. همچنین بر این نکته تأکید میکند که در جهنم عشق، هیچکس به اندازه او دیوانه نمیشود و زیبایی معشوقش در هر مجلس و مکانی داستانساز است. به طور کلی، این شعر دیوانگی و ارادت شاعر به عشق و زیبایی معشوق را به تصویر میکشد.
لب پیمانه اگر بر لب جانانه نبودبوسهگاه لب رندان لب پیمانه نبود
هوش مصنوعی: اگر لب پیمانه بر لب محبوب نباشد، دیگر جایی برای بوسهزدن لبهای عاشقان نیست.
گوشه چشمش اگر نشئه ندادی می رایک جهان مست به هر گوشهٔ میخانه نبود
هوش مصنوعی: اگر در نگاه او نشئهای از می به کسی ندهی، در حقیقت هیچ نقطهای از میخانه پر از مستی نخواهد بود.
مایهٔ مستی ما باده نبودی هرگزساقی بزم گر آن نرگس مستانه نبود
هوش مصنوعی: ما از شراب مست نمیشویم، بلکه اگر آن دلربای خوشچشم در این بزم نبود، هیچ لذتی نمیبردیم.
بعد چندی که شدم داخل کاشانهٔ دوستآن هم از دشمنی چرخ به کاشانه نبود
هوش مصنوعی: پس از گذشت مدتی که وارد خانهٔ دوست شدم، فهمیدم که آنجا دیگر خبری از دشمنی و سختیهای زندگی نیست.
آشنای حرمی بودهام از جذبهٔ عشقکه در آنجا گذر محرم و بیگانه نبود
هوش مصنوعی: به خاطر جذبهی عشق، پیوسته در حرم آشنا بودهام، جایی که دیگران، چه محرم و چه بیگانه، راهی به آنجا ندارند.
از پی مقصد دل در همه عالم گشتیمگنج مقصود در این عالم ویرانه نبود
هوش مصنوعی: ما در جستجوی هدف و مقصود دل خود در تمام دنیا به دنبالش بودیم، ولی تنها در این دنیای خراب و ویران، به آن گنج مطلوب دست نیافتیم.
من به هر کشوری از عشق نبودم رسواگر به هر مجلسی از حسن تو افسانه نبود
هوش مصنوعی: من در هیچ کجای دنیا به خاطر عشقام شرمنده نیستم، چون اگر در هر مجلسی درباره زیبایی تو حرفی زده نشود، آنجا جای من نیست.
پرتو روی تو آتش به دلم زد وقتیکه به پیرامن شمع این همه پروانه نبود
هوش مصنوعی: زمانی که چهره زیبای تو مانند شعلهای در قلبم آتش ایجاد کرد، متوجه شدم که در اطراف شمع، خبری از پروانهها نیست.
تا سر زلف تو شد سلسلهجنبان جنونکس ندیدم به همه شهر که دیوانه نبود
هوش مصنوعی: تا زمانی که زلف تو، دلیل دیوانگی شد، کسی را در این شهر ندیدم که مجنون نباشد.
با وجود غزل شاه فروغی چه کندزان که در طبع گدا گوهر یک دانه نبود
هوش مصنوعی: با وجود شعر زیبا و دلنشین شاه فروغی، شاعر گدا نمیتواند چیزی برتر از خود پیدا کند؛ زیرا در طبیعت او گوهری ارزشمند وجود ندارد.
تاج بخشنده خورشید ملک ناصردینکه رهین فلک از همت مردانه نبود
هوش مصنوعی: تاجی که خورشید بر سر ناصردین شاه گذاشته، نتیجه تلاشی است که ستارهها و سرنوشت به خاطر اراده و شجاعت مردان بزرگ به او دادهاند.