غزل شمارهٔ ۲۹۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و دلبستگی عمیق خود به معشوق میپردازد. او از زیبایی و جذابیت معشوقش سخن میگوید و میگوید که چطور این عشق زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده است. روزها و شبها را به خاطر دوری از معشوق سخت میگذراند و حتی در فکر و ذکرش نمیتواند از یاد او غافل شود. شاعر بیان میکند که در حالی که تلاش میکند خود را از عشق معشوق دور کند، این عشق دوباره او را به سوی خود میکشاند و نمیتواند از احساساتش فرار کند. در نهایت، او به نوعی وابستگی و پیوند عمیق اشاره میکند که بین او و معشوق وجود دارد و این پیوند حتی ناپسندها و دردهای مختلف را تحملپذیر میکند.
چشم عقلم خیره شد از عکس روی تابناکشروزگارم تیره شد از تار موی مشکبویش
هوش مصنوعی: چشم عقل من مجذوب و حیران زیبایی چهره او شد و به خاطر حضورش، روزگارم تیره و ناگوار گشت.
شب که از خوی بد او رخت میبندم ز کویشبامدادان عذر میخواهد ز من روی نکویش
هوش مصنوعی: شب که از رفتار ناپسند او فاصله میگیرم و از محل او دور میشوم، صبح روز بعد از من عذرخواهی میکند و با چهره زیبا و دلنوازش به من نگاه میکند.
عارف سالک کجا فارغ شود از ذکر و فکرشصوفی صافی کجا غافل شود از های و هویش
هوش مصنوعی: عارف و سالک هرگز از یاد و اندیشه خود منصرف نمیشود. صوفی خالص هم هیچگاه از شور و هیجان زندگی غافل نمیماند.
خوش دل از وصلت نسازد تا نسوزی از فراقشزندگی از سر نگیری تا نمیری ز آرزویش
هوش مصنوعی: تا زمانی که از دوری محبوب رنج نکشتی و در عشق او دلت شاد نیست، زندگی را از سر نمیگیری. تنها زمانی میتوانی زندگی را آغاز کنی که از آرزوی وصال او جان نداده باشی.
هر چه خود را میکشم از دست عشقش بر کناریمیکشد باز آن خم گیسو، دل ما را به سویش
هوش مصنوعی: هر چقدر هم که از عشق او دور شوم و خودم را از او دور کنم، باز هم آن موی پیچیدهاش دل مرا به سوی خودش میکشاند.
تا به صد حسرت لب و چشمم نبندد دست گیتیمن نخواهم بست چشم از روی و لب از گفتگویش
هوش مصنوعی: من تا زمانی که زندگی نتواند مانع دیدن و گفتگو کردن با او شود، از زیباییهایش چشم نخواهم بست و از گفتوگو با او دست نخواهم کشید.
سایهٔ سروی نشستستم که از هر گوشه داردآب چشم مردم صاحب نظر آهنگ جویش
هوش مصنوعی: زیر سایهٔ درخت سرو نشستهام و از هر سو میبینم که مردم فرهیخته، به خاطر آن، احساس عاطفی و اشک میریزند.
گر نشان جویی ازو یک باره گم کن خویشتن رازان که خود را بارها گم کردهام در جستجویش
هوش مصنوعی: اگر به دنبال نشانهای از او هستی، یکباره خود را فراموش کن. زیرا من بارها در جستجوی او، خودم را گم کردهام.
من که امروز از غم دیدار او مردم به سختیآه اگر فردا بیفتد چشم امیدم به رویش
هوش مصنوعی: من امروز به خاطر دیدن او از غم جان سپردم و به سختی از خودم آه میکشم. اگر فردا هم امیدی به دیدار او داشته باشم، بر رویش چشم میدوزم.
اشک خونین میرود از دیدهام هنگام مستیتا می رنگین به جامم کرده ساقی از سبویش
هوش مصنوعی: هنگام مستی، اشکهای خونینی از چشمانم میریزد، چون ساقی، سبوی خود را پر از می رنگین کرده و به جامم میریزد.
بند مهر او فروغی کی توان از هم گسستنزان که صد پیوند دارد هر سر مویم به مویش
هوش مصنوعی: عشق او مانند نوری است که هیچکس نمیتواند آن را از هم بگسلد، زیرا هر یک از موهای من به او متصل است.