غزل شمارهٔ ۳۱۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عمق احساسات عاشقانه خود و غمهای ناشی از عشق میپردازد. او به آرامش و حالتی روحانی که در سایه محبوبش پیدا کرده، اشاره میکند و ابراز میکند که از لذتهای عشق و دردهایی که کشیده، چیزهای زیادی آموخته است. در عین حال، به احساسات و خواستههای خود برای دل کندن از دنیای مادی و رسیدن به عشق حقیقی اعتراف میکند. او به صراحت میگوید که از محبتی عمیق رنج کشیده و ظرافتهای عشق را تجربه کرده است. این شعر در عین زیبایی، اندوه و شگفتیهای عشق را نیز به نمایش میگذارد.
تا با تو آرمیدهام از خود رمیدهاممنت خدای را که چه خوش آرمیدهام
هوش مصنوعی: تا وقتی که در کنار تو هستم، احساس میکنم از خودم دور شدهام. خدایا شکر که در این آرامش و نزدیکی به تو، چقدر خوب و خوشبخت هستم.
روی تظلم من و خاک سرای تودست تطاول تو و جیب دریدهام
هوش مصنوعی: من در حال ناله و شکایت هستم و در مقابل خانهات فرود آمدهام، در حالی که دست طمع تو به سوی من دراز است و خود را بیگناه به نمایش میگذاری.
در اشک من به چشم حقارت نظر مکنکاین لعل را به خون جگر پروریدهام
هوش مصنوعی: به من به چشم تحقیر نگاه نکن، چون من این گوهر را با سختیها و زحمتهای فراوان به دست آوردهام.
زان پا نهادهام به سر آهوی حرمکز تیر چشم مست تو در خون تپیدهام
هوش مصنوعی: به خاطر نگاه ناز و فریبنده تو، خود را به مرز خطر انداختهام و دلم به شدت دچار درد و ناراحتی شده است.
گو عالمی به مهر تو از من برند دلزیرا که من دل از همه عالم بریدهام
هوش مصنوعی: گویی همه انسانها به خاطر محبت تو از من دل میبرند، چرا که من دل خود را از همه چیز و همه کس جدا کردهام.
هر موی من شکسته شد از بار خستگیاز بس به سنگلاخ محبت دویدهام
هوش مصنوعی: هر موی من بر اثر خستگی و سختیهای عشق آسیب دیده است، زیرا به اندازهی زیادی در مسیر دشوار محبت تلاش کردهام.
آب بقاست زهر فنا در مذاق منتا شربت فراق بتان را چشیدهام
هوش مصنوعی: آن بقا طعم تلخی از زوال را در من به جا گذاشته است، زیرا من تجربهی جدایی از معشوقان را چشیدهام.
کیفیت شراب لبت را ز من مپرسکاین نشه را شنیدهام اما ندیدهام
هوش مصنوعی: کیفیت شراب لبهای تو را از من نپرس، چون این حالت را تنها در حرف شنیدهام و هرگز خودم ندیدهام.
گر بر ندارم از سر زلف تو دست شوقعیبم مکن که تازه به دولت رسیدهام
هوش مصنوعی: اگر نتوانم از زلف تو دست بردارم، لطفاً مرا سرزنش نکن، زیرا تازه به این خوشبختی و شوق رسیدهام.
آهی کشم به یاد بناگوش او ز دلهر نیمه شب که طالب صبح دمیدهام
هوش مصنوعی: در هر نیمه شب که به صبح نزدیک میشوم، به یاد گوشهای زیبای او آهی از دل میکشم.
افتادم از زبان که به دادم رسید دوسترنجی کشیدهام که به گنجی رسیدهام
هوش مصنوعی: از صحبت و گفتار افتادم و تنها دوستم به کمکم آمد. رنجهایی کشیدهام که به موفقیتی بزرگ و گرانبها دست یافتم.
طفلی به تیر غمزه دلم را به خون کشیدکز تیر وی کمان فلک را کشیدهام
هوش مصنوعی: کودکی با نیش خود دل مرا مجروح کرد و از آن زمان من از شدت غم از آرزوهایم به آسمان شکایت کردهام.
تا گوش من شنیده فروغی نوای عشقباور مکن که پند کسی را شنیدهام
هوش مصنوعی: تا زمانی که من صدای عشق را شنیدهام، به هیچ پند و نصیحتی ایمان نیاور که از کسی دریافت کردهام.