غزل شمارهٔ ۳۳۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات عاشقانه و تلخیهای عشق میپردازد. او از ناامیدیها و رنجهایی که در راه عشق کشیده، صحبت میکند و به مصایب و تلاشهایش برای رسیدن به معشوق اشاره دارد. او به ناکامی در برآورده کردن آرزوها و برقراری پیوند عاطفی با محبوبش اشاره میکند و میگوید که در زندگیاش جز عشق و محبت به معشوق چیز دیگری وجود نداشته است. در نهایت، شاعر به شدت از درد و غم عشق سخن میگوید و به بیپایانی این رنجها اعتراف میکند.
دوش از لب نوشش سخنی چند شنیدمکز نوش لبان رشتهٔ پیوند بریدم
هوش مصنوعی: شب گذشته از لبان او جملاتی شنیدم که باعث شد ارتباط من با او قطع شود.
چندی به هوس بر در هر خانه نشستمعمری به طلب بر سر هر کوچه دویدم
هوش مصنوعی: مدتی را با آرزو و اشتیاق در هر خانهای منتظر نشستم و سالها برای پیدا کردن آنچه میخواستم در هر کوچه به دنبال آن دویدم.
بر دامن او بند نشد دست مرادمبر عارض او باز نشد چشم امیدم
هوش مصنوعی: من نتوانستم به خواستهام به او دست یابم و چشم امیدم به او باز نشد.
زان غنچهٔ سیراب چه خون ها که نخوردمزان گلبن نو خیز چه گل ها که نچیدم
هوش مصنوعی: از آن غنچهی سیراب چه زحمات و غصهها که متحمل شدم و از آن باغ جدید چه گلها که نتوانستم بچینم.
هر پرده که جان بر رخ او بست فکندمهر جامه که دل در غم او دوخت، دریدم
هوش مصنوعی: هر بار که جانم را به زیبایی او اختصاص دادم، هر لباسی را که از عشقش برای دل خود دوخته بودم، پاره کردم.
از شیشهٔ مقصود گلابی نگرفتموز ساغر امید شرابی نچشیدم
هوش مصنوعی: من از شیشهای که به دنبال هدفم بود، گلابی نگرفتم و از جام امید هم نوشیدنی نچشیدم.
کی بود که جان در ره محبوب ندادمکی بود که رنج از پی مطلوب ندیدم
هوش مصنوعی: چه کسی بود که جانش را در راه محبوب نداد؟ و چه کسی بود که برای رسیدن به خواستهاش رنجی ندید؟
بی کشمکش دام به باغی نگذشتمبی واسطهٔ رنج به گنجی نرسیدم
هوش مصنوعی: بدون تلاش و بدون زحمت، به جایی نرسیدم و به راحتی به اهدافم دست نیافتم.
در خانهٔ دل جز تو کسی را ننشاندماز خیل بتان جز تو کسی را نگزیدم
هوش مصنوعی: در دل من هیچکس جز تو جایی ندارد و از میان تمام زیباییها و معشوقان، فقط تو را انتخاب کردهام.
جز خون دل از دیده سرشکی نفشاندمجز آن غم از سینه فروغی نکشیدم
هوش مصنوعی: تنها چیزی که از چشمم ریخته، اشک دل است و جز این غم، هیچ شعلهای از سینهام خارج نشده است.