غزل شمارهٔ ۳۵۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و اشتیاق عاشقانه شاعر به محبوبش است. او از کشاکشهای درونی و احساسات شدیدش صحبت میکند و بیان میکند که تا زمانی که معشوقش در کنار گلش است، در آتش عشقش در حال سوختن است. شاعر به شیرینی لب معشوق اشاره میکند و میگوید که نمیتواند از دیگر لذات زندگی چشمپوشی کند. او از ارتباطش با باده و میگوید که به دلیل عشقش به معشوق، از شادابی و سرخوشی بیبهره است. شاعر همچنین از حسرت و یاد همیشگی معشوقش سخن میگوید و به وضعیت خود در انتظار وصال او اشاره میکند. در نهایت، او از وضعیت خود در برابر حوادث و چالشهای بیرونی شکایت دارد و به قدرت و خطر معشوقش اشاره میکند.
تا تو به گلشن آمدی، با همه در کشاکشموه که تو در کنار گل، من به میان آتشم
هوش مصنوعی: زمانی که تو به باغ آمدی، همه چیز در حال تلاطم و جنگ است. وای بر من که تو در کنار گلها هستی و من در میان آتش و درد.
تا نمکم لب تو را، می به دهان نمیبرمتا نچشم از این نمک، چیز دگر نمیچشم
هوش مصنوعی: تا وقتی که لب تو را نچشم و نمک وجود تو را تجربه نکنم، به سراغ نوشیدنی نمیروم. زیرا وقتی طعم این نمک را بچشم، دیگر چیزی دیگر برایم جذابیت نخواهد داشت.
چرخ شود غلام من، دور زند به کام منگر تو به گردش آوری جام شراب بیغشم
هوش مصنوعی: اگر چرخ فلک برگردد و به خواستههای من پاسخ دهد، تو فقط کافی است که جام می را به دست من برسانی.
کاسهٔ خون و جام می، فرق ز هم نکردهامبس که به دور نرگست باده نخورده، سرخوشم
هوش مصنوعی: من در میانهٔ شادابی زندگی، به هیچ چیز دیگری فکر نکردهام و فقط به دور چشمهای زیبایت سرگرم بودهام، به طوری که نه به می و نه به هیچ چیز دیگری نیاز ندارم و از این حال خوش خود بسیار راضی هستم.
گرچه به هیچ حالتی یاد نکردهای مرایاد دهان تنگ تو هیچ نشد فرامشم
هوش مصنوعی: هرچند که هرگز به یاد من نبودی، اما هیچگاه یاد تو از ذهنم نمیرود.
تا که عیان ز پرده شد صورت نقش بند تورشک نگارخانه شد، روی به خون منقشم
هوش مصنوعی: وقتی که تصویر تو از پشت پرده نمایان شد، زیباییات باعث حسادت گالریهای هنری شد و چهرهام به خاطر عشق به تو غرق خون شد.
دوش به قد دلکشت قصهٔ سرو گفتهامگفت که شرمسار شو از حرکات دلکشم
هوش مصنوعی: دیروز به زیبایی دلربا داستانی در مورد سرو گفتم، او گفت که باید از حرکات دلربا و شگفتانگیزت شرمنده باشی.
بس که شب وصال تو ناطقه لال میشودبا همه ذوق ساکنم، با همه شوق خامشم
هوش مصنوعی: بسیار شبها به دیدار تو میگذرد که من گوینده شعر و کلام نمیشوم. با وجود تمام اشتیاقی که دارم، سکوت میکنم و تنها میاندیشم.
بلعجبی نگر که من با همه لاف عاشقییار ندیده والهام، می نچشیده بیهشم
هوش مصنوعی: عجب این است که با وجود همه ادعای عاشقیام، هنوز هم یار را ندیدهام و چشیدنم از می عشق باعث بیخبریام شده است.
نی ز حبیب ایمنم، نی ز طبیب مطمئنچارهٔ دل کجا کنم کز همه جا مشوشم
هوش مصنوعی: من نه از دوست خیری میجویم، نه از پزشک اطمینان. نمیدانم برای دل آشفتهام چه راه حلی پیدا کنم که از همه جا پریشان و نگران هستم.
تا فکنم فروغیا دشمن شاه را به خوندست دعا بر آسمان، تیر بلا به ترکشم
هوش مصنوعی: میخواهم به دشمن شاه ضربهای بزنم و با دستان دعا به آسمان، بدی را از خود دور کنم.
ناصر دین شه قوی آن که ز بیم تیغ اوترک نموده کج روی، ابروی تُرک مهوشم
هوش مصنوعی: ناصردین شاه قدرتمند است، به طوری که به خاطر ترس از تیغ او، کجرویها ترکها را رها کردهاند. ابروان ترکم همچنان زیبا و جذاب هستند.