غزل شمارهٔ ۳۵۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و آرزوهایش سخن میگوید. او اعلام میکند که در هر گوشهای از کوی محبوب، نشانی از اندوه و دلتنگی او موجود است و هیچ نقطهای نیست که از غم عشق او خالی باشد. او به یادآوری میآورد که همیشه با خیال محبوبش زندگی کرده و در شبها به یاد او گریسته است. شاعر از محبوبش میخواهد که فراموشش نکند، چون او نیز هیچ گاه نتوانسته است از عشق او دور شود. در نهایت، او به شدت به تأثیرات عشق و غم در زندگیاش اشاره میکند و نشان میدهد که این عشق تا کجا او را تحت تأثیر قرار داده است.
من بر سر کوی تو ندیدمخاکی که به سر نکرده باشم
هوش مصنوعی: من در کنار خیابان تو هیچ خاکی ندیدم که بر سرم نریخته باشم.
از دست جفای تو نماندهستشهری که خبر نکرده باشم
هوش مصنوعی: از شدت بدیهای تو، دیگر شهری نیست که من خبر آنرا نداشته باشم.
جز مهر تو در دلم نرفتهستمهری که به در نکرده باشم
هوش مصنوعی: در دلم جز عشق تو هیچ احساسی نمانده است، و این عشق را هیچ وقت فراموش نکردهام.
شب نیست که با خیال قدتدستی به کمر نکرده باشم
هوش مصنوعی: هر شبی که میگذرد، بیتردید به یاد تو هستم و به یاد زیباییهایت.
در حسرت زلف تو شبی نیستکز گریه سحر نکرده باشم
هوش مصنوعی: هیچ شبی نیست که به خاطر دلتنگی برای موهای تو، در سحرگاه اشک نریخته باشم.
یک باره مرا مکن فراموشتا فکر دگر نکرده باشم
هوش مصنوعی: لطفاً یکباره مرا فراموش نکن، تا زمانی که هنوز به فکر کسی یا چیزی دیگر نیفتادهام.
کردی نظری به من که دیگراز فتنه حذر نکرده باشم
هوش مصنوعی: نگاهی به من کردی که دیگر نتوانم از حوادث و مشکلات دوری جست.
تیری ز کمان رها نکردیکش سینه سپر نکرده باشم
هوش مصنوعی: تو از کمان تیری پرتاب نکردی، در حالی که من سینهام را سپر نکردهام.
از سیل سرشک خانهای نیستکش زیر و زبر نکرده باشم
هوش مصنوعی: هیچ خانهای وجود ندارد که من با اشکهایم آن را ویران نکرده باشم.
خاکی نه که در غمش فروغیزآب مژه تر نکرده باشم
هوش مصنوعی: معنی این بیت اینگونه است که من انسانی نیستم که به خاطر غم او حتی اشکی نریخته باشم.