غزل شمارهٔ ۳۵۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حال و هوای مستی و عشق خود سخن میگوید. او خود را به عنوان رند و بادهنوش توصیف میکند که از عقل و هوش خود فارغ است و در دنیای بیخیالی غوطهور است. شاعر به حضور ساقی و مطرب اشاره دارد و میگوید که در این حال، نه به توبه فکر میکند و نه نصیحت دیگران را میشنود. او از زیبایی معشوق و لحظات شاد و عاشقانه با او یاد میکند و در عین حال نشان میدهد که عشق و مستی او را به مرز جنون رسانده است. در نهایت، او از درد و غم ناشی از جدایی و دوری از معشوقش میگوید و اینکه عشق او همچنان او را زنده نگه میدارد.
من مست میپرستم، من رند باده نوشمایمن ز مکر عقلم، فارغ ز قید هوشم
هوش مصنوعی: من در حال مستی و سرخوشی به پرستش و عبادت پرداختهام و به خاطر نوشیدن شراب، از فریب و مکر عقل خود بیخبر و آزاد از محدودیتهای هوش و اندیشهام هستم.
من با حضور ساقی کی توبه مینمایممن با وجود مطرب کی پند مینیوشم
هوش مصنوعی: وقتی ساقی در حضور من است، چطور میتوانم توبه کنم؟ و وقتی که صدای مطرب به گوشم میرسد، چگونه میتوانم به نصیحت گوش بدهم؟
از می طرب نزاید روزی که من ملولموز نی نوا نخیزد وقتی که من خموشم
هوش مصنوعی: وقتی که من ناراحت یا بیحال هستم، دیگر شراب شادابی نمیبخشد و زمانی که من ساکت هستم، نی هم صدای دلنشینی تولید نمیکند.
با چین طرهٔ او مشک ختن بپاشمبا نقش چهرهٔ او روی چمن بپوشم
هوش مصنوعی: میگوید که با موی بافتنی او مثل مشک ختن عطرپاشی میکنم و با زیبایی چهرهاش، چمن را میپوشانم.
گفتم که با تو خواهم روزی روم به گلشنگفتا که شرم بادت از روی گل فروشم
هوش مصنوعی: گفتم که روزی با تو به باغی زیبای گل خواهم رفت. او پاسخ داد که از روی گل شرمنده هستی و من برایت آن را میفروشم.
تا ز اقتضای مستی دامان او بگیرمگاهی قدح به دستم، گاهی سبو به دوشم
هوش مصنوعی: گاهی از روی حال خوش و مستی به سراغ او میروم و از او میگیرم، گاهی هم لیوانی در دست دارم و گاهی جانمازی بر دوش.
دانی چرا سر و جان از من نمیستاندتا در رهش بپویم، تا در پیش بکوشم
هوش مصنوعی: میدانی چرا زندگی و وجودم را از من نمیگیرد؟ چون میخواهد من برای رسیدن به او تلاش کنم و در مسیرش تلاش بیشتری کنم.
بخت بلندم آخر سر حلقهٔ جنون ساختکان حلقههای گیسو، شد حلقههای گوشم
هوش مصنوعی: سرنوشت خوب من در نهایت باعث شد که به جنون بیفتم. آن حلقههای مو که در ابتدا زیبایی بودند، حالا به گوشهایم تبدیل شدهاند.
در پردهٔ محبت جبریل ره نداردپیغام او رسیدهست بی منت سروشم
هوش مصنوعی: محبت چنان قدرتی دارد که حتی جبریل هم نمیتواند در آن پنهان بماند. پیام او بدون هیچ خواستهای به ما رسیده است.
ای چشمه سار خوبی یک ره ز عین رحمتبر خاک من گذر کن تا از زمین بجوشم
هوش مصنوعی: ای چشمه سار زیبایی، لطف کن و یک بار از رحمتت بر روی زمین من بگذر تا من نیز مانند چشمهای بجوشم و زنده شوم.
ای گل که میخراشد خار غمت دلم راگر بشنوی خروشم یک عمر میخروشم
هوش مصنوعی: ای گل، غم تو چنان دل مرا میزند که اگر صدای نالهام را بشنوی، یک عمر در غم تو ناله خواهم کرد.
آن مهوشم فروغی از بس که دوش میدادتا بامداد محشر مست شراب دوشم
هوش مصنوعی: آن معشوقهام به قدری خیرهکننده است که تمام شب را تا سپیدهدم در مستی و شادی به سر بردم.