غزل شمارهٔ ۳۸۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از تجربهها و تحولات درونی خود صحبت میکند. او از حالتی که به کعبه و خمار عادت کرده است، میگوید و به بیداری دیرهنگام خود از زندگی بیخبری اشاره میکند. شعور و آگاهیای که با عشق به دست آمده، او را از باورهای متعارف و ملل مختلف دور کرده است. او بیان میکند که باوجود ناپایداری و تنگنای زندگی، به سمت حقیقت و بیداری حرکت کرده است. شاعر از رنجها و سختیهایی که در این مسیر متحمل شده، میگوید و در نهایت به حالتی از آزادی و رهایی از تعصبهای مذهبی و عقلانیت خشک دست یافته است. در پایان، او از بهرهمندی از عشق و جذبهای که از آن به دست آورده، با نگاهی انتقادی به عادات گذشتهاش یاد میکند.
آخر از کعبه مقیم در خمار شدیمبه یکی رطلگران سخت سبک سار شدیم
هوش مصنوعی: در نهایت، در حالی که در کعبه و خمرهای غرق هستیم، به طور ناگهانی احساس سبکی و آزادی شدیدی پیدا کردیم.
عالم بی خبری طرفه بهشتی بودهستحیف و صد حیف که ما دیر خبردار شدیم
هوش مصنوعی: دنیای ناآگاهی در واقع بسیار زیبا و دلنشین بوده است. افسوس و دریغ که ما خیلی دیر از این زیبایی آگاه شدیم.
دست غیب ار بدرد پردهٔ ما را نه عجبکه چرا باخبر از پردهٔ اسرار شدیم
هوش مصنوعی: اگر دست غیبی به پردهٔ رازهای ما آسیب برساند، عجیب نیست که چرا از رازهای پنهان خبر پیدا کردیم.
بلعجب نیست اگر شعبدهبازیم همهکه به صد شعبده زین پرده پدیدار شدیم
هوش مصنوعی: جالب نیست اگر ما شعبدهبازان هستیم، چون با هزاران ترفند از پشت این پرده ظاهر شدهایم.
مستی من به نظر هیچ نیامد ما راتا خراب از نظر مردم هشیار شدیم
هوش مصنوعی: من در حالتی از مستی به سر میبردم که هیچکس متوجه حال من نشد. اما وقتی به حالت خرابی و عزلت رسیدم، ناگهان نظر مردم بیدار و هشیار به من جلب شد.
جذبهٔ عشق کشانید به کیشی ما راکه ز هفتاد و دو ملت همه بیزار شدیم
هوش مصنوعی: عشق ما را به سوی یک دین خاص هدایت کرد، به طوری که از همهٔ فرق و ملل دیگر فاصله گرفتیم و نسبت به آنها احساس بیمیلی کردیم.
بندهٔ واهمه بودیم پس از مردن همخواجه پنداشت که آسوده ز پندار شدیم
هوش مصنوعی: بعد از مرگ، آقا فکر کرد که ما دیگر از نگرانیها و ترسها راحت شدهایم، در حالی که ما در واقع همیشه بندهٔ همین واهمهها بودیم.
کار شد تنگ چنان بر دل بیچارهٔ ماکز پی چاره بر غیر به ناچار شدیم
هوش مصنوعی: وضعیت برای دل بیچارهٔ ما آنقدر سخت شده که به ناچار به دنبال راهحل از دیگران میگردیم.
تا از آن طرف بناگوش چراغ افروزیمچه سحرها که بدین واسطه بیدار شدیم
هوش مصنوعی: ما از آن سوی دور با روشن کردن چراغ، چه شبهایی که به خاطر آن بیدار شدیم و به رویاهایمان پی بردیم.
لعل و زلفش سر دل جویی ما هیچ نداشتوه که بیبهره هم از مهره هم از مار شدیم
هوش مصنوعی: زیبایی و موهای او نتوانستند دل ما را خوش کنند و افسوس که ما حتی از عشق و محبت هم بیبهره ماندهایم.
نقد جان بر سر سودای جنون باختهایمایمن از وسوسهٔ عقل زیان کار شدیم
هوش مصنوعی: ما جانمان را به خاطر عشق و جنون دادهایم و از وسوسههای عقل دور شدهایم، حتی اگر این کار برایمان زیانآور باشد.
پا کشیدیم فروغی ز در مسجد و دیرفارغ از کشمکش سبحه و زنار شدیم
هوش مصنوعی: از مسجد و میخانه خارج شدیم و بیخبر از دغدغههای عبادت و دنیا، آزاد و رها شدهایم.