غزل شمارهٔ ۳۹۲
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و ناامیدی شاعر نسبت به محبوبش میپردازد. شاعر از عدم وفا و جفاهای محبوب شکایت میکند و میگوید که اگرچه دعا کرده، اما دلش آرام نمیگیرد. او از بیتوجهی محبوب و بیاحساسی وی گلهمند است و میگوید که همه چیز در زندگیاش به حب و عشق او وابسته است. شاعر از وقایع و افکار پیرامون خود صحبت کرده و در نهایت به معرفت و جستجوی حقیقت در عشق و عرفان میرسد، در حالی که همه توجهاتش معطوف به محبوب و زیباییهای اوست. در نهایت، شاعر به دلزدگی و سرگردانی خود از این ارتباط عمیق اشاره میکند.
مهر از تو ندیدم و وفا همجور از تو کشیدم و جفا هم
هوش مصنوعی: از تو محبتی ندیدم و وفا هم از تو انتظار داشتم، اما به جای آنها تنها آسیب و بیوفایی را تجربه کردم.
چیزی به دلت اثر نداردآسوده ز وردم از دعا هم
هوش مصنوعی: در دل تو هیچ احساسی نمیماند و با آرامش از ذکر و دعا میگذری.
یک دل ز تو شادمان ندیدمغیر از تو ملول و آشنا هم
هوش مصنوعی: غیر از تو هیچ کس را ندیدم که دلش شاد باشد، حتی آشنایان هم غمگین و مایوس هستند.
چشمت ز نگاه مردمافکنقلاش فکند و پارسا هم
هوش مصنوعی: چشمانت از توجه مردم دور است و مانند کسی که به نفوذ و مقام اهمیت نمیدهد، به زندگی سادهات ادامه میدهی.
زلفت ز کمند پیچ در پیچدرویش گرفت و پادشا هم
هوش مصنوعی: زلف تو مانند کمندی درهم و پیچیده است که هم در دست درویش است و هم در دست پادشاه.
از دیر و حرم مسافران رامقصود تویی و مدعا هم
هوش مصنوعی: از گذشته و از مکانهای مقدس، همه مسافران به تو میرسند و هدفشان تو هستی.
من اول و آخری ندارممبدا تویی و منتها هم
هوش مصنوعی: من نه آغاز دارم و نه پایانی، تمام وجودم از توست و تو خود سرآغاز و پایان منی.
هر منظرت از مه دو هفتهشهری متحیرند و ما هم
هوش مصنوعی: هر نگاهی که تو به من میکنی، برای یک شهر بزرگ به مدت دو هفته باعث شگفتی میشود، و ما هم همینطور.
بالای تو هر کجا نشیندبس فتنه که خیزد و بلا هم
هوش مصنوعی: هر جا که تو باشید، دچار آشوب و مشکلات خواهیم شد.
چندان نگه تو بیخودم کردکز خویش گذشتم از خدا هم
هوش مصنوعی: نگاه تو به قدری مرا مجذوب کرده که حتی از خودم و خدا هم فاصله گرفتهام.
تا زان سر کوی پا کشیدمدستم از کار رفت و پا هم
هوش مصنوعی: وقتی که پاهایم را از آن کوچه بیرون کشیدم، دیگر دستم هم کار نکرد و پاهایم هم بیحرکت ماند.
در دور دهان و چشم ساقیاز زهد برستم از ریا هم
هوش مصنوعی: با نگاه و لبخند ساقی به زهد و ریا القا نمیشوم و از این دنیا آزاد میشوم.
بس خرقه به کوی می فروشانرهن می ناب شد روا هم
هوش مصنوعی: بسیاری از پوششها و لباسهایی که در دست دارم، به خاطر مینوشی و مسکنت در میان می فروشها به یادگار ماندهاند و این وضعیت برایم پذیرفتنی است.
از جلوهٔ مهوشی فروغیمغلوب هوس شدی هوا هم
هوش مصنوعی: از زیبایی و جذابیت کسی به شدت تحت تأثیر قرار گرفتهای و در برابر خواستهها و آرزوهایت تسلیم شدهای.