غزل شمارهٔ ۴۰۸
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات دردناک و ناامیدی شاعر میپردازد. او از یک معشوق بیرحم میخواهد که در بزمهای شبانهاش، آرامش و جان او را آزار ندهد. شاعر از او تقاضا میکند که به یاد حسرت او نباشد و او را بیشتر معذب نکند. همچنین، از بیوفاییهای او و رنجشهای مکرر میگوید و به او هشدار میدهد که خود و دیگران را بیشتر آزرده نکند. شاعر به رقیبش یادآوری میکند که نباید در جستجوی دلجویی از یار، خاطر او را بیشتر درگیر کند. در نهایت، او از رنجهایش میگوید و به این نتیجه میرسد که نباید امیدش را به فردا معطل کند و باید به امروز توجه کند.
شبها به بزم مدعی ای بی مروت جا مکنآرام جان او مشو، آزار جان ما مکن
هوش مصنوعی: در شبها به میهمانی مدعی نرو و به آرامش او لطمه نزن. جان او را آزار نده و به ما نیز زحمت نرسان.
از بهر حسرت خوردنم، لب بر لب ساغر منهدست از پی آزردنم در گردن مینا مکن
هوش مصنوعی: برای اینکه حسرتی در دل نداشته باشم، دستت را از ساغر دور نگهدار و در پی آزردن من نباش، لطفاً به گردن معشوقم هم آسیب نزن.
در بزم غیر ای بی وفا بهر خدا مگذار پاما را و خود را بیش از این آزرده و رسوا مکن
هوش مصنوعی: ای بی وفا! در جشن و مهمانی دیگران، به خاطر خدا، ما را ترک نکن و خودت را بیش از این در معرض آزار و رسوایی قرار نده.
هردم به مجلس ای رقیب از یار دلجویی مجوخاطر نگهداریش را خاطر نشان ما مکن
هوش مصنوعی: هر لحظه در مجلس تو به یاد یار دلجویی نکن، خودت را مشغول نگهداری از او نکن و به ما یادآوری نکن که چه حسی داریم.
دردِ فروغی را دوا ، تا کِی به فردا افکنی،اندیشه از فردا بدار، امروز را فردا مکن
هوش مصنوعی: هیچ زمان درد و رنج خود را به آینده واگذار نکن. به جای اینکه نگرانیها و افکار منفیات را به فردا منتقل کنی، سعی کن امروز را زندگی کنی و به بهبود اوضاع بپردازی.