تناجی
فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۴۰۹

گاهی به نوشخند لبت را اشاره کنما را به هیچ صاحب عمر دوباره کن
بنمای روی خود ز پس پرده آشکاریک باره راز هر دو جهان آشکاره کن
وقتی که چارهٔ دل عشاق می‌کنیدرد مرا به نیم شکرخنده چاره کن
با جام می شبی به شبستان من بیاآسوده‌ام ز گردش ماه و ستاره کن
خواهی که دامن تو نگیرم روز حشردر زیر تیغ جانب ما یک نظاره کن
خیر است آن چه می‌رسد از دست چون توییکمتر به قتل خسته‌دلان استخاره کن
اکنون که از کنار منت میل رفتن استاول بریز خونم و آخر کناره کن
یا مهربانی از دل سنگین او مخواهیا ناله را بگو گذر از سنگ خاره کن
گفتم فروغی از پی مژگان او مرورفتی کنون علاج دل پاره پاره کن