غزل شمارهٔ ۴۱۱
هوش مصنوعی: این شعر از شاعری ناشناخته، در وصف عشق و دردهای ناشی از آن نوشته شده است. شاعر به بیمار بودن خود اشاره میکند و نرگس را به عنوان پرستاری معرفی میکند که نمیتواند درد دل او را درمان کند. او از معشوق خود میگوید که با زیبایی و تیغ دلافکنش، او را مجروح کرده و عشقش برایش دشوار شده است. شاعر به غم و حسرت خود از دوری معشوق اشاره میکند و میگوید که علیرغم تمام آزارها، دلش همیشه در گرو معشوق باقی مانده است. او از زلف و زیبایی معشوقش یاد میکند و اعتراف میکند که عشق او برایش بسیار سخت و غیرقابل فراموشی است. در پایان، شاعر به تأثیر شعرش بر دیگران و توجه شاه اشاره میکند. این شعر دربردارنده احساساتی عمیق از عشق و درد ناشی از آن است.
نرگس بیمار تو گشته پرستار منتا چه کند این طبیب با دل بیمار من
هوش مصنوعی: نرگس زیبای تو که بیمار است، اکنون به پرستاری از من پرداخته است. حال ببین این پزشک چطور میتواند با دل بیمار من کنار بیاید.
خفتهٔ بیدار گیر گرچه ندیدی ببینچشم پر از خواب خویش دیدهٔ بیدار من
هوش مصنوعی: اگرچه خواب هستی و نمیدانی، تلاش کن که بیدار باشی. نگاهی به چشمان خود بینداز که پر از خواباند. من اما بیدارم و میبینم.
رسم تو عاشقکشی شیوهٔ من عاشقیتیغ زدن شغل تو، کشته شدن کار من
هوش مصنوعی: عاشقکشی از ویژگیهای توست و من نیز با عشق ورزیدن این مسیر را انتخاب کردهام. تو با تیغ زدن و آسیب رساندن به من میکوشی؛ و من هم به شکل خود در این راه کشته میشوم.
با همه تیر بلا کآمده بر دل مرااز مژهات برنگشت بخت نگونسار من
هوش مصنوعی: با وجود همهی سختیها و مصیبتهایی که بر دلم میزند، خوشبختیام هنوز از نگاه تو دور نشده است.
آب رخ گل بریخت لالهٔ رخسار توخرمن بلبل بسوخت زمزمهٔ زار من
هوش مصنوعی: چهرهٔ زیبای تو مانند آب گل میدرخشد و این زیبایی باعث آتشسوزی در دل بلبل شد زیرا صدای حزین من گویای غم واندوه است.
ناله برآمد ز کوه از اثر زاریمتا تو کمر بستهای از پی آزار من
هوش مصنوعی: از عمق کوه نالهای برخواسته که نشاندهندهی غم و اندوه من است، در حالی که تو با عزم راسخ و ارادهای قوی به دنبال آزار من هستی.
رفتم و از دل نرفت حسرت خاک درتمردم و آسان نساخت عشق تو دشوار من
هوش مصنوعی: رفتم، ولی حسرت مکان تو از دلم پاک نشد. برای عشق تو، که برایم سخت و دشوار بود، از دنیا رفتم، اما این کار آسان نبود.
تا خم زلف تو را دام دلم کردهاندمیل خلاصی نکرد مرغ گرفتار من
هوش مصنوعی: تا زلف تو را به دام دل درآوردهاند، پرندهی اسیر من هیچ تمایلی به رهایی ندارد.
تا بت و زنار من چهره و گیسوی توستقبله حسد میبرد از بت و زنار من
هوش مصنوعی: تاکید این بیت بر اهمیت و زیبایی چهره و موهای محبوب است، به گونهای که خود بت و زنجیر من هم نسبت به آن حسادت میکند. در واقع، زیبایی محبوب به قدری زیاد است که حتی اشیاء مقدس و زینتی هم تحت تأثیر آن قرار گرفته و حسرت میخورند.
هر چه لبم بوسه زد گندم خال تو رایک جو کمتر نشد خواهش بسیار من
هوش مصنوعی: هر بار که لبم به لبهای تو بوسه زد، عشق و علاقهام به تو هیچگاه کمتر نشد و همچنان در دل من پر از آرزو و خواسته است.
گر دو جهان می شود از کرم میفروشمست نخواهد شدن خاطر هشیار من
هوش مصنوعی: اگر تمام جهان هم به خاطر لطف و زیبایی میفروش، همچنان دل بیدار و هوشیار من به مستی نخواهد گرایید.
تا سخنی گفتهام زان لب شیرین سخنخسرو ایران نمود گوش به گفتار من
هوش مصنوعی: هر چه من از آن لب شیرین حرفی زدم، خسرو ایران به سخنان من گوش سپرد.
ناصردین شاه راد، بارگه عدل و دادکز گهرش برده اب نظم گهر بار من
هوش مصنوعی: ناصرالدین شاه، ملتی که در بارگاه او به عدل و انصاف رفتار میشود، به آنجا تعلق دارد. من به خاطر نیکیهایی که از او به ارث بردهام، به آن بارگاه افتخار میکنم.
تا که فروغی شنید شعر مرا شهریارشهره هر شهر شد دفتر اشعار من
هوش مصنوعی: وقتی فروغی شعر من را شنید، شهریار معروف هر شهری شد و دفتر شعر من به شهرت رسید.