غزل شمارهٔ ۴۲۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زیبایی و لذتهای عشق و شراب صحبت میکند و درباره تجربههای شیرین خود از این دنیای زیبا مینویسد. او به ساقی میگوید که هیچ کسی نمیتواند نوشیدنیای بهتر از آنچه او به او داده، پیدا کند. همچنین، در توصیف یار خود، او را زیبا و فروزان میداند و بر این باور است که در هیچ کجا خوشبختی و شادیای فراتر از آنچه که در عشق خود تجربه کرده، وجود ندارد. شاعر نسبت به ضعف خود در برابر عشق و زیبایی با وضوح صحبت میکند و آرزو دارد که عشق به او بال و پر دهد تا به آسمان عشق پرواز کند. او در نهایت، اشاره به دیدگاه عمیق و روشنی میکند که در چشمان محبوبش میبیند و از او میخواهد که این روشنی را به او عطا کند.
خادم دیر مغانم، هنری بهتر از اینبی خبر از دُو جهانم، خبری بهتر از این
هوش مصنوعی: من خدمتگزار میخانهها هستم و از این زندگی خود، لذتی بالاتر از این نمیشناسم. از ماجرای دو جهان نیز بیخبرم و نیازی به دانستن خبری بهتر از این ندارم.
ساقی نوش لبم دوش به یک باده نواختکس ندادهست به مستان شکری بهتر از این
هوش مصنوعی: دیروز ساقی لبم را با یک جام عشق نوشاند و هیچکس به محبوبان چیزی بهتر از این شکر تقدیم نکرده است.
چشم امید ز خاک در میخانه مپوشکه نماید به نظر خاک دری بهتر از این
هوش مصنوعی: نگاهت را از خاک میخانه دور نکن، زیرا ممکن است آنجا چیزی را ببینی که از طلای دنیایی بهتر است.
میوهٔ عیش بسی چیدم از آن نخل مرادکی دهد باغ محبت ثمری بهتر از این
هوش مصنوعی: من از درخت خوشبختی میوههای زیادی چیدهام، اما آیا باغ محبت میتواند میوهای بهتر از این به من بدهد؟
بر فراز قدش آن روی فروزان بنگرکز سر سرو نتابد قمری بهتر از این
هوش مصنوعی: به قد بلندی او نگاه کن، آن چهره درخشان که از سر درخت سرو هم زیباتر از یک قمر میدرخشد.
زیر آن زلف ببین طرف بناگوشش راکز پی شام نبینی سحری بهتر از این
هوش مصنوعی: نگاه کن به آن زلف که دلیل زیبایی چهرهاش در کنار گوشش نهفته است؛ زیرا بعد از شام هیچ سحری بهتر از این زیبایی نخواهی یافت.
پیش تیغت چه کنم گر نکنم سینه سپرکه ندارند ضعیفان سپری بهتر از این
هوش مصنوعی: وقتی که با سلاح تو مواجه میشوم، چه کار میتوانم بکنم اگر سینهام را به دفاع نگذارم؟ چون ضعفای دیگر سپری بهتر از این ندارند.
کشتی امروز ز تاثیر دعای سحرمبالله ار بود دعا را اثری بهتر از این
هوش مصنوعی: امروز کشتی در دریا به تأثیر دعاهای سحرگاهیام اگر دعاها تاثیر بهتری داشته باشند، نتیجهای جز این نخواهد بود.
اشک صاحب نظران این همه پامال مکنزان که در دست نیفتد گهری بهتر از این
هوش مصنوعی: اشک و غم فرهیختگان را اینقدر نادیده نگیرید، زیرا در یادگارهای آنها، گوهرهایی ارزشمندتر از این یافت نمیشود.
بام آن کعبهٔ مقصود بلند است ای کاشعشق میداد مرا بال و پری بهتر از این
هوش مصنوعی: سقف کعبهٔ مقدس بلند است و ای کاش عشق برای من بال و پر بهتری فراهم میکرد تا به اوج برسم.
گفتمش چشم و چراغ دل صاحب نظریگفت بگشای فروغی نظری بهتر از این
هوش مصنوعی: به او گفتم که چشم و روشنی دل من هستی، ولی او در پاسخ گفت: نور و نگاهی دیگری وجود دارد که از این بهتر است.