غزل شمارهٔ ۴۵۶
هوش مصنوعی: شعر به توصیف مکانهای مذهبی و معنوی پرداخته و به دقتهای روحی و عاطفی انسان اشاره میکند. شاعر در ابتدا به زیبایی و شگفتیهای مسجد و میخانه میپردازد و نقش آنها در زندگی فردی که به دنبال حقیقت و معنویت است را مطرح میکند. او اشاره میکند که برای درک اسرار هستی، باید از بند دنیوی رهایی یابد. شاعر به عدم ثبات عهد و وفاداری در روابط اشاره میکند و به این نکته اشاره دارد که دل آدمی که درد دیده، مرهم نمیپذیرد. در پایان، او به حال خود اشاره میکند و از وابستگی و درک نادرست خود نسبت به مسائل معنوی صحبت میکند. در مجموع، شعر نشاندهنده جستوجوی عمیق درون برای درک عشق و حقیقت است.
مسجد مقام عجب است، میخانه جای مستیزین هر دو خانه بگذر گر مرد حقپرستی
هوش مصنوعی: مسجد مکانی شگفتانگیز است و میخانه جایی برای نشئگی و مستی. اگر راستین و حقپرست هستی، از هر دو این مکانها فراتر برو.
کی با تو میتوان گفت اسرار نیستی راتا مو به مو اسیری در شهربند هستی
هوش مصنوعی: کی میتواند با تو درباره رازهای وجود گفت؟ زیرا تو به حدی در دام هستی گرفتار هستی که حتی نمیتوانی درک کنی.
گر بوی زلف او را از باد میشنیدیشب تا سحر ز شادی یک جا نمینشستی
هوش مصنوعی: اگر عطر زلف او را از نسیم شب استشمام میکردی، تا صبح از خوشحالی نمیتوانستی در جایی آرام بگیری.
تن دِه به هر بلایی آنجا که مبتلاییسر کن به هر جفایی آنجا که پای بستی
جایی که به به عشق مبتلا گشتی بلای آن را نیز بپذیر
دستی که دادی آخر از دست من کشیدیعهدی که بستی آخر در انجمن شکستی
هوش مصنوعی: دستی که به من دادی، در نهایت خودت پس گرفتی. قولی که دادی، در نهایت آن را در جمع و محفل شکستی.
گر علم دوستی را تعلیم میگرفتیپیوند دوستان را هرگز نمیگسستی
هوش مصنوعی: اگر علم دوستی را به درستی میآموختی، هیچگاه روابط دوستانهات را تضعیف نمیکردی.
درمان نمیپسندد هر دل که درد دادیمرهم نمیپذیرد هر سینهای که خستی
هوش مصنوعی: هر دلی که به آن درد رساندهای، نمیتواند درمان تو را بپذیرد و هر سینهای که از درد خسته شده، توانایی پذیرش مرهم را ندارد.
بر آستان یارم برد آسمان غبارمبالا گرفت کارم در منتهای پستی
هوش مصنوعی: در برابر محبوبم به آسمان غبار نشستم و کارم به بدترین حالت ممکن رسید.
دیدی دلا که آخر با صدهزار کوششاز قید او نرستی وز بند او نجستی
هوش مصنوعی: آیا دیدی که در نهایت با وجود تلاشهای بسیار، نتوانستی خود را از دست او آزاد کنی و از بند او رهایی یابی؟
گر دست من بگیرد پیر مغان عجب نیستزیرا که من ندادم دستی به هیچ دستی
هوش مصنوعی: اگر پیر مغان دست مرا بگیرد، عجیب نیست، چرا که من هرگز دستی به هیچ کسی ندادهام.
هشیاریت فروغی معلوم نیست گویامدهوش چشم ساقی مست می الستی
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که هشیاری و آگاهی تو کمرنگ شده و مشخص نیست؛ گویی در حالتی مدهوش و گیج به سر میبری، چشمان آن ساقی که شراب خوشگوار میریزد، تو را تحت تاثیر قرار داده است.