غزل شمارهٔ ۴۷۶
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و دلتنگی شاعر است. او از اشکها و غمهایی که در مسیرش میریزد میگوید تا مبادا غباری بر دامان معشوق بنشیند. شاعر اشاره میکند که زلف معشوق او را اسیر کرده و چشمهای او شکار دلباختگان است. او از بیقراریهای عاشقانهاش صحبت میکند و این که عشق میتواند اختیار را در دست او قرار دهد. همچنین، رنج عشق را به عنوان مرهم دردها و زخمها توصیف کرده و از فقدان معشوقش احساس تنهایی میکند. شاعر آرزو دارد که در جایی پنهان شود تا بتواند به راحتی به دلتنگیهایش بپردازد و در نهایت امیدوار است که روزی گرههای زندگیاش باز شود.
زان فشانم اشک در هر رهگذاریتا به دامان تو ننشیند غباری
هوش مصنوعی: اشکهایم را در هر جاده میریزم تا مبادا خاکی به دامن تو بچسبد.
زلفت از هر حلقه میبندد اسیریچشمت از هر گوشه میگیرد شکاری
هوش مصنوعی: موهای تو از هر حلقهای اسیری میسازد و چشمانت از هر گوشهای طعمهای به دام میاندازد.
از برای بی قراران محبتآه اگر زلف تو نگذارد قراری
هوش مصنوعی: برای بیقراری عاشقان، آهی از دل برمیآید، اگر زلف تو اجازه ندهد که لحظهای آرامش پیدا کنند.
اختیاری آید اندر دست ما راگر گذارد عشق در دست اختیاری
هوش مصنوعی: اگر عشق به ما اجازه دهد، اختیار و آزادی عمل در دستان ما خواهد بود.
چشم تو گر گوشهٔ کارم نگیردپیش نتوانم گرفتن هیچ کاری
هوش مصنوعی: اگر چشمان تو به من توجه نکند، اصلاً نمیتوانم هیچ کاری انجام دهم.
رنج عشقت راحت هر دردمندیزخم تیغت مرهم هر دل فکاری
هوش مصنوعی: رنجی که از عشق تو میبرم، برای من به نوعی آسایش است و درد هر کسی را میتوان با زخم تیغ تو التیام بخشید.
از کنارم رفته تا آن سرو بالاجوی اشکم میرود از هر کناری
هوش مصنوعی: عزیزم از کنارم رفته و به خاطر او، اشکهایم بیوقفه از هر طرف سرازیر میشود.
گوشهای خواهم نهان از چشم مردمتا به کام دل بگریم روزگاری
هوش مصنوعی: میخواهم جایی پنهان شوم از نظر دیگران تا بتوانم با خیال راحت و به اندازهای که میخواهم، گریه کنم و آرزوهای دلم را برآورده سازم.
تا گره بگشاید از کارم فروغیبستهام دل را به زلف تاب داری
هوش مصنوعی: برای آنکه مشکل و سختیهایم برطرف شود، به عشق و زیبایی یک موی مجعد دل بستهام.