غزل شمارهٔ ۴۸۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشقی عمیق و شیفتگی به محبوب است. شاعر از زیبایی و魅بت معشوق سخن میگوید و تأثیر آن بر خود و دیگران را توصیف میکند. او معتقد است که هیچ کس نمیتواند در برابر جذابیت و ناز معشوق مقاوم باشد. همچنین، شاعر از غم و ناامیدی خود میگوید و این که تنها عشق معشوق میتواند او را به حالت نشاط و شادی برگرداند. در نهایت، شاعر ابراز میکند که هیچ سلاحی جز عشق و زیبایی محبوب برای خود ندارد و معشوقش از دیگران برتر و دلرباتر است.
تو پری چهره اگر دست به آیینه بریآنچنان شیفته گردی که گریبان بدری
هوش مصنوعی: اگر زیبایی تو را در آینه ببینی، چنان مجذوب خود میشوی که حتی لباس خود را نیز فراموش میکنی.
با وجودت دو جهان بیخبر از خویشتنندتو چنان واله خود کز دو جهان بی خبری
هوش مصنوعی: وجود تو به قدری تأثیرگذار است که دو جهان از خودشان غافلند، و تو چنان شیفته و شگفتزده هستی که حتی از این دو جهان هم بیخبری.
آسمان با قمری این همه نازش داردچون ننازی تو که دارندهٔ چندین قمری
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر زیبایی یک قمر اینقدر ناز و کرشمه دارد، در حالی که تو که چندین قمر زیبایی داری، چرا ناز نمیکنی؟
شاید ار تنگ دلان تنگی شکر نکشندتا تو ای تنگ دهان صاحب تنگ شکری
هوش مصنوعی: شاید، افرادی که دلشان تنگ است، طعم شیرینی را احساس نکنند، تا اینکه تو، که دهانت تنگ است و صاحب ظرفی از شیرینی، خوشذهنی را به آنها بچشانی.
هیچ کس را ز تو امکان شکیبایی نیستکه توان تن و کام دل و نور بصری
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند به اندازه تو صبر و شکیبایی داشته باشد، زیرا که تو از نظر جسمی، خواستههای قلبی و بینایی، برتری ویژهای داری.
من ملول از غم و غیر از تو به سر حد نشاطای دریغا که به نام من و کام دگری
هوش مصنوعی: من از غم و اندوه خستهام و جز تو کسی دیگری وجود ندارد که مرا شاد کند. افسوس که در زندگیام نام من هست ولی خوشبختی به دست کس دیگری است.
تو به جز ابروی خونخواره نداری تیغیمن به جز سینهٔ صدپاره ندارم سپری
هوش مصنوعی: تو هیچ سلاحی غیر از ابروهای خشمگینت نداری، و من هم به جز سینهای که پر از زخم است، سپری ندارم.
من ز رخسار تو آیینه پرستم زیراکه هم آیین و هم آیینهٔ صاحب نظری
هوش مصنوعی: من با چهرهٔ تو همچون آینهای رابطه دارم، زیرا تو هم زیبا هستی و هم فردی آگاه و با درک.
از سر خون خود آن روز گذشتم در عشقکه تو سرمست خرامنده به هر ره گذری
هوش مصنوعی: در آن روزی که به خاطر عشق تو از همه چیز گذشتم، تو با خرمی و شادابی به سمت هر رهگذری میرفتی.
نه عجب طبع فروغی به تو گر شد مایلزان که در خیل بتان از همه مطبوعتری
هوش مصنوعی: تعجبی ندارد اگر طبیعت شاعر به تو گرایش پیدا کرده باشد، چرا که در جمع زیباییها، تو از همه دلنشینتری.