غزل شمارهٔ ۵۱۴
هوش مصنوعی: شعر به توصیف حال و هوای عاشقانه و نشئگی میپردازد. شاعر از زیباییهای میخانه و تاثیر نگاه ساقی بر خود میگوید و حسی عمیق از فراموشی غمها و شادی به واسطه شراب و عشق را بیان میکند. او با توصیف عشق به معشوق، به آرامش و خوشحالی اشاره دارد و میگوید که عشق او پیوندی آزاد و رهاییبخش است. شاعر در نهایت، با اشتیاقی عمیق، جانش را فدای زیباییهای معشوق میکند و از تاثیر عشق خود بر زندگیاش سخن میگوید.
دوش مستانه چه خوش گفت قدح پیماییکه به از گوشهٔ میخانه ندیدم جایی
هوش مصنوعی: دیشب در حالی که حالت مستی داشتم، چقدر زیبا گفت که اگر بخواهم مینوشم، هیچ جایی بهتر از گوشهٔ میخانه پیدا نکردم.
آنچنان بیخبرم ساخت نگاه ساقیکه نه از می خبرم هست و نه از مینایی
هوش مصنوعی: نگاه ساقی آنقدر من را غافل کرده است که نه از شراب خبر دارم و نه از زیباییهای جشن و سرور.
با تو ای می غم ایام فراموشم شدکه فرحبخش و طربخیز و نشاطافزایی
هوش مصنوعی: با تو ای شراب، غمها و روزهای ناخوشیام فراموش شد، زیرا تو شادیآور و نشاطبخش هستی.
ترک سرمستی و در کردن خون هشیاریطفل نادانی و در بردن دل دانایی
هوش مصنوعی: دل سپردن به خوشیهای زودگذر و از دست دادن حالت هوشیاری مانند آن است که دلی که به دانش و فهم رسیده، از دست برود.
کافر عشق تو آزاده ز هر آیینیبستهٔ زلف تو آسوده ز هر سودایی
هوش مصنوعی: عاشق تو به هیچ قاعدهای پایبند نیست و از هر گونه بند و قید آزاد است. او با زلفهای تو آرامش دارد و از هر نوع آرزویی بینیاز شده است.
ذره را پرتو مهر تو کند خورشیدیقطره را گردش جام تو کند دریایی
هوش مصنوعی: یک ذره با تابش محبت تو مانند خورشید نورانی میشود و یک قطره با حرکت جام تو به وسعت دریا تبدیل میگردد.
عشقبازان تو را با مه و خورشید چه کارکاهل بینش نروند از پی هر زیبایی
هوش مصنوعی: عاشقان به روشنایی ماه و خورشید نیازی ندارند؛ آنان به دنبال زیباییهای حقیقی هستند و هرگز از جستجوی آن خسته نمیشوند.
بر سر کوی تو جان را به خوشی خواهم دادزان که خوشصورت و خوشسیرت و خوشسیمایی
هوش مصنوعی: در خیابان تو، جانم را با لذت و شادی فدای تو میکنم، زیرا که تو نهتنها زیبا هستی، بلکه دارای نیکسیرتی و نیکویتی هم هستی.
از کمند تو فروغی به سلامت بجهدکه ستمپیشه و عاشقکش و بیپروایی
هوش مصنوعی: شعلهای از کمند تو رهایی پیدا میکند که به ستمکاری، عاشقکشی و بیپروا بودن مشهور است.