شمارهٔ ۱۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به معشوق خود درخواست میکند که از نوشی خود به او عطا کند. او خود را شبیه خضر و سکندر میداند که به دنبال آب حیات هستند و از معشوق میخواهد که یک قطره از آن را به او بدهد. رغم ناامیدی از لطف معشوق، او هنوز امیدوار است که روزی از سر رحمت و محبت، نگاهی به او بیفکند.
شیرین دهنا بشنو اشعار خوش خسرواز چشمهٔ نوشینت یک قطره به کامم کن
هوش مصنوعی: دستت را نزدیک کن و از لذتهای شیرین سخن یاد کن، تا من هم اندکی از آن نوشین گوارا بچشم و کامم شیرین شود.
«من خضر و سکندروار ظلمات نپیمایمزان آب حیات اینک یک جرعه به جامم کن
هوش مصنوعی: من مانند خضر و اسکندر در تاریکیها قدم نمیزنم، زیرا اکنون یک جرعه از آب حیات را به من بده.
چون خوی تو میدانم از لطف تو مایوسمباری ز سر رحمت یک روز عتابم کن»
هوش مصنوعی: من از مهربانی تو ناامید نیستم و چون میدانم که چه طور هستی، امیدوارم یک روز از سر رحمت و بزرگواریات با من برخود کنی و کمی نسبت به من نرمش نشان بدهی.