تناجی
عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۱۱

لطف تو از حد برون حسن تو بی منتهاستنیش تو نوش روان درد تو درمان ماست
عشق تو بر تخت دل حاکم کشور گشایمهر تو بر ملک جان والی فرمانرواست
پرتو رخسار تو مایهٔ مهر منیرچهرهٔ پرچین تو جادوی معجز نماست
نرگس فتان تو لعبت مردم فریبغمزهٔ غماز تو جادوی معجز نماست
از تو همه سرکشی وز طرف ما هنوزروی امل بر زمین دست طمع بر دعاست
گر کشدت ای عبید سر بنه و دم مزنعادت خوبان ستم چارهٔ عاشق رضاست