غزل شمارهٔ ۱۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و محبت و درد جدایی است. شاعر از طرفی به محبوبش میگوید که آزار نرساند، زیرا این کار در شأن دلربایی نیست. او از جدایی رنج میبرد و بیان میکند که شوق محبوب همواره در دلش شعلهور است و نمیتواند از آن رهایی یابد. شاعر میخواهد که محبوبش با نمایان کردن چهرهاش، چشمهایش را روشن کند و میگوید که بخواهش عشق، برای او ممکن نیست چون در جوار محبوب، او احساس خ نوعی از ذلت میکند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که عشق حقیقی، از دل و احساسات نشأت میگیرد و لحظات وصال با محبوب، همانند روزهای پادشاهی ارزشمند است.
جفا مکن که جفا رسم دلربایی نیستجدا مشو که مرا طاقت جدایی نیست
هوش مصنوعی: لطفاً به من آزار نرسان و بدرفتاری نکن، زیرا این روش محبت و دلربایی نیست. از من دور نشو که من تاب و تحمل جدایی را ندارم.
مدام آتش شوق تو در درون منستچنانکه یک دم از آن آتشم رهایی نیست
هوش مصنوعی: شور و شوق تو همیشه در درون من شعلهور است، بهطوری که حتی برای یک لحظه هم از این آتش نجات ندارم.
وفا نمودن و برگشتن و جفا کردنطریق یاری و آیین دلربایی نیست
هوش مصنوعی: وفا کردن و سپس به عقب بازگشتن یا بدی کردن، راه و روش کمک به دیگران یا جذابیت نیست.
ز عکس چهرهٔ خود چشم ما منور کنکه دیده را جز از آن وجه روشنایی نیست
هوش مصنوعی: از تصویر خودمان، چشمان ما را روشن کن، چرا که جز از آن چهره، هیچ روشنی برای دیدن وجود ندارد.
من از تو بوسه تمنا کجا توانم کردچو گرد کوی توام زهرهٔ گدایی نیست
هوش مصنوعی: من نمیتوانم از تو بوسهای بخواهم؛ چون در این حالتی که در کوی تو هستم، جرات و جسارت گدایی را ندارم.
به سعی، دولت وصلت نمیشود حاصلمحقق است که دولت به جز عطایی نیست
هوش مصنوعی: با تلاش، نمیتوان به موفقیت در ارتباط دست یافت، زیرا برکتی که به آن دست پیدا میشود، چیزی جز عطا و بخشش نیست.
عبید، پیش کسانی که عشق میورزندشب وصال کم از روز پادشایی نیست
هوش مصنوعی: عبید میگوید برای کسانی که عاشق هستند، شبهایی که در کنار معشوق سپری میشود، به اندازه روزهایی که یک پادشاه در حال حکومت است ارزشمند و پرشکوه است.