غزل شمارهٔ ۱۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دیوانگی است. شاعر میگوید که عاشق که دلداده است، از ملامت و سرزنشها تاثیر نمیپذیرد و دیوانه نیز به عقل و مصلحت اهمیت نمیدهد. او بیان میکند که درد و وضعیت عاشقان برایشان مهم نیست، زیرا آنها از قید و بند دنیا رها هستند. فرهاد، عاشق معروف، به خاطر عشقش نیازی به نوشدارو و قند ندارد و در حضور آتش غم دلدار، هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد. در انتها، شاعر به عبید میگوید که نصایح او برای کسی که دلش بیقرار است، مفید نخواهد بود.
دلداده را ز تیر ملامت گزند نیستدیوانه را طریقهٔ عاقل پسند نیست
هوش مصنوعی: دلباخته از تیر نکوهش آسیب نمیبیند و دیوانه به راه و روش عقلانی رضایت نمیدهد.
از درد ما چه فکر وز احوال ما چه باکآنرا که دل مقید و پا در کمند نیست
هوش مصنوعی: ما از درد و رنج خود چه فکری کنیم و از وضعیت خود چه نگران باشیم؟ برای کسی که دلش آزاد است و در قید و بند نیست، این مسائل اهمیت چندانی ندارد.
فرهاد را که با دل شیرین تعلقسترغبت به نوشدارو و حاجت به قند نیست
هوش مصنوعی: فرهاد، که دلش شاد و شیرین است، نه به نوشدارو احتیاجی دارد و نه به قند.
هرجا که آتش غم دلدار شعله زدجان برفشان به ذوق که جای سپند نیست
هوش مصنوعی: هر جایی که آتش اندوه معشوق روشن شود، روح و جان برفشان به شوق و ذوق نمیتواند بماند، زیرا در آنجا جایی برای آرامش وجود ندارد.
بس کن عبید با دل شوریده داوریبیچاره را نصیحت ما سودمند نیست
هوش مصنوعی: عبید، دیگر دست از نصیحت کشیده و بگذار تا دل آشفتهام بر حال خودش باشد، زیرا نصیحت ما به کسی که در عذاب است، فایدهای ندارد.