غزل شمارهٔ ۱۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و شوق به معشوق است. شاعر بیان میکند که عشق واقعی فراتر از نگران بودن برای جان و هستی است و هر لحظه دوری از یار، به معنای زوال زندگی نیست. در عشق، سکوت و صبر ارزشمند است، و رندی و دوری از ظواهر غیرواقعی لازم است. شاعر تأکید میکند که تنها با ترک دنیا و وابستگیهاست که میتوان به نجات رسید و در جستجوی عشق حقیقی، باید ریشههای خود را شناخت. در انتها، اشارهای به عطش شاعر برای عشق دارد که حتی در خلوت و در خواستههای مادی، به دنبال نزدیکی به محبوب است.
ما را ز شوق یار به غیر التفات نیستپروای جان خویش و سر کاینات نیست
هوش مصنوعی: ما از عشق و شوق معشوق به چیز دیگری توجه نداریم و هیچ نگرانی درباره جان خود یا مسائل دنیا نداریم.
از پیش یار اگر نفسی دور میشومهر دم که میزنم ز حساب حیات نیست
هوش مصنوعی: هر بار که از یارم دور میشوم، به یاد او زندگیام را نمیشمارم و از حساب روزگار غافل میشوم.
در عاشقی خموشی و در هجر صابریاین خود حکایتیست که در ممکنات نیست
هوش مصنوعی: در عشق، سکوت و در دوری، صبر راستین به کار میآید. این داستانی است که در دنیای ممکنات و عادی وجود ندارد.
رندی گزین که شیوهٔ ناموس و رنگ و بوغیر از خیال باطل و جز ترهات نیست
هوش مصنوعی: رندی را انتخاب کن که روش و ویژگیهای او تنها بر پایهٔ تصورات غیرواقعی و سخنان بیاساس نباشد.
بگذار هر چه داری و بگذر که مرد راجز تَرک توشه، توشهٔ راه نجات نیست
هوش مصنوعی: هر چیزی که داری را رها کن، زیرا برای مرد، تنها با ترک جهان مادی میتواند به نجات برسد.
از خود طلب که هر چه طلب میکنی ز یاردر تنگنای کعبه و در سومنات نیست
هوش مصنوعی: از خود بپرس که هر چیزی را که از معشوق خواهانش هستی، در مکانهای مقدس و معروفی چون کعبه و سومنات پیدا نخواهی کرد.
دریوزه کردم از لب دلدار بوسهایگفتا برو عبید که وقت زکات نیست
هوش مصنوعی: از محبوبم خواستم که بوسهای به من بدهد، اما او گفت که اکنون زمان پرداخت زکات فرا رسیده و نمیتواند این درخواست را برآورده کند.