غزل شمارهٔ ۶۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از بیوفایی و شکستن عهد و پیمان سخن میگوید. او به توطئه دشمنان اشاره میکند که باعث درد و رنج او شدهاند. زلف معشوق نیز به خاطر دلمشغولیهای فراوان پریشان شده است. شاعر از آتشی که در دلش شعلهور شده و از نالههای دلسوزانهاش میگوید که به رحمت و صلحی با بیچارگان منجر شده است. در پایان، نگرانی معشوق به خاطر ناامیدی و دلخوری از عبید بیان میشود، در حالی که عبید بیگناه بوده است.
باز ترک عهد و پیمان کرده بودکشتن ما بر دل آسان کرده بود
هوش مصنوعی: او دوباره پیمان را شکسته بود و برایش کشتن ما آسان شده بود.
دشمنانم بد همی گفتند و اوگوش با گفتار ایشان کرده بود
هوش مصنوعی: دشمنان من بدیها را دربارهام میگفتند و او به سخنان آنها گوش داده بود.
زلف مشکینش پریشان گشته بودبس که خاطرها پریشان کرده بود
هوش مصنوعی: زلف سیاه و زیبا او به حدی نامرتب و آشفته شده بود که دلها و افکار بسیاری را متزلزل کرده بود.
تا شنیدم آتشی در من فتادآنکه بی ما عزم بستان کرده بود
هوش مصنوعی: زمانی که شنیدم شعلهای در وجودم افروخته شده، به یاد کس افتادم که بدون ما به سوی بستان رفته بود.
نالهٔ دلسوز ما چون گوش کردرحمتی در کار یاران کرده بود
هوش مصنوعی: صدا و نالهٔ دلسوز ما که به گوش رسید، باعث شد که رحمت و لطفی از جانب خداوند بر دوستان نازل شود.
گفت با بیچارگان صلحی کنیمبخت ما بازش پشیمان کرده بود
هوش مصنوعی: گفتیم با انسانهای محروم و نیازمند دوستی و توافقی برقرار کنیم، اما مقدر ما باعث شد که از این تصمیم پشیمان شویم.
خاطرش ناگه برنجید از عبیدبیگناهی کان مسلمان کرده بود
هوش مصنوعی: ناگهان خاطر او از کردار بیگناهی عبید آزرده شد، چرا که او مسلمان شده بود.