غزل شمارهٔ ۶۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و حالاتی که از آن ناشی میشود سخن میگوید. او از دردها و اندوههای دلش میگوید که اکنون زمانی برای درمان آن رسیده است. به تصوری از ماه نورانی و شمعی که روشنایی به شبستان بخشیده اشاره میکند و از بازگشت بخت و خوشیها حرف میزند. همچنین از نوشیدن می و جشن و شادی صحبت میکند و از لطفی که به او شده و از ناراحتیهایش کاسته شده است. او به امید بهبود شرایط و دور شدن غمها اشاره میکند.
یار پیمان شکنم با سر پیمان آمددل پر درد مرا نوبت درمان آمد
هوش مصنوعی: دوست وفادارم که عهد را شکست، با سر و دل به ملاقات من آمده است و حالا وقتی است که درد قلبیام را درمان کنم.
این چه ماهیست که کاشانهٔ ما روشن کردوین چه شمعیست که بازم به شبستان آمد
هوش مصنوعی: این ماه چه خاصیتی دارد که خانه ما را روشن کرده و این شمع چه نوری دارد که دوباره به تاریکی شب بازگشته است؟
بخت باز آمد و طالع در دولت بگشادمدعی رفت و مرا کار به سامان آمد
هوش مصنوعی: بخت و شانس دوباره به من روی آورد و فرصت مناسبی برای من فراهم شد. حالا کسی که مزاحم من بود رفت و کارهای من به سامان و به خوبی پیش میرود.
می بیارید که ایام طرب روی نمودگل بریزید که آن سرو خرامان آمد
هوش مصنوعی: شراب بیاورید چون روزهای شادی و نشاط فرا رسیده است، گلها را بریزید چرا که آن جوان خوشبرخواب و دلربا آمده است.
از سر لطف ببخشود بر احوال عبیدمگرش رحم بدین دیدهٔ گریان آمد
هوش مصنوعی: بخشش و لطفی که نسبت به عبید نشان داده شد، شاید به دلیل دلسوزی و دیدن حال او باشد که در عسرت و غم به سر میبرد و چشمانش پر از اشک است.