غزل شمارهٔ ۸۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق خود به محبوبش میگوید و بیان میکند که چگونه تحت تأثیر زلفهای سرکش او قرار گرفته و دل و جانش در آتش عشق او میسوزد. او تا آنجا پیش رفته که از وصال محبوب بریده و تنها به خیال او شاد میباشد. شاعر از بوی گلستان و نسیم آن نیز به یاد محبوبش غش کرده و قربانی عشق او شده است. او همچنین با اشاره به ویژگیهای ظاهری محبوبش، از دلبستگی خود و تلاشی که برای رسیدن به او کرده، سخن میگوید و در نهایت به خواستهاش برای دلیابی از او اشاره میکند.
قصد آن زلفین سرکش کردهامخاطر از سودا مشوش کردهام
هوش مصنوعی: من به دنبال آن زلفهای چالشبرانگیز هستم که ذهنم را از افکار و خیالها آشفته کردهاند.
در ره عشقش میان جان و دلمنزل اندر آب و آتش کردهام
هوش مصنوعی: در مسیر عشق او، میان روح و قلب خود، مانند جایی که آب و آتش در هم میآمیزند، زندگی کردهام.
از وصالش تا طمع ببریدهامبا خیالش وقت خود خوش کردهام
هوش مصنوعی: من از امید به وصال او دست کشیدهام و با خیال او وقت خود را میگذرانم.
از نسیم گلستان تا شمهایبوی او بشنیدهام غش کردهام
هوش مصنوعی: از نسیم خوشگلستان که بوی او را به مشامم رسانده، بیتاب و بیخود شدهام.
کیش او بگرفته قربان گشتهامتا نپنداری که ترکش کردهام
هوش مصنوعی: من تمام وجودم را برای او فدای کردهام و میخواهم بدانی که او را ترک نکردهام.
از دو لعل و از دو ابرو و دو زلفگر امان یابم غلط شش کردهام
هوش مصنوعی: اگر از زیباییهای تو، مثل لبهای سرخ و ابروهای کماندار و موهای مشکیات، بهرهمند شوم، حتماً به اشتباه قدم گذاشتهام.
دل طلب کردم ز زلفش بانک زدکای عبید آنجا فروکش کردهام
هوش مصنوعی: دل من به خاطر زلف او دلتنگ شده است و با صدایی میگوید: ای عبید! من در آنجا آرام گرفتم.