غزل شمارهٔ ۸۲
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار از سردرگمی و بیسر و سامانی خود در زندگی صحبت میکند. او به خاطر عشق و علاقهای که به می و معشوق دارد، از مسیر مشخصی دور شده و در جستجوی اصالت و حقیقت زندگیاش سرگشته است. شاعر نه در مسجدی است و نه در میکدهای، بلکه در حالی ناامیدی و حیرت به سر میبرد. او بخشی از زندگیاش را به توبه و پشیمانی گذرانده، ولی در عین حال میداند که زاهدان او را از عشق و خوشی منع میکنند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که بهتر است بر روی خویش بایستد و به افکار دیگران بیاعتنا باشد.
باز در میکده سر حلقهٔ رندان شدهامباز در کوی مغان بی سر و سامان شدهام
هوش مصنوعی: من دوباره به میکده رفتهام و در جمع رندان قرار گرفتهام و دوباره در محلهی مغان بدون هیچ نظم و ترتیبی هستم.
نه به مسجد بودم راه و نه در میکده جایمن سرگشته در این واقعه حیران شدهام
هوش مصنوعی: من نه در مسجد جا دارم و نه در میخانه؛ در این ماجرا گیج و سرگردان ماندهام.
بر من خستهٔ بیچاره ببخشید که منمبتلای دل شوریدهٔ نالان شدهام
هوش مصنوعی: لطفاً بر من خسته و بیچاره ببخشید، چرا که دلم به شدت نگران و پریشان است.
رغبتم سوی بتانست ولیکن دو سه روزاز پی مصلحتی چند مسلمان شدهام
هوش مصنوعی: من به معشوقان علاقهمندم، اما به خاطر چند مصلحت، تنها برای چند روزی مسلمان شدهام.
بارها از سر جهلی که مرا بود به سهوکردهام توبه و در حال پشیمان شدهام
هوش مصنوعی: بارها به خاطر نادانی و بیخودی، اشتباهاتی کردهام و بعد از آن با ناراحتی و پشیمانی فکر کردهام که باید توبه کنم.
زاهدان از می و معشوق مرا منع کنندبهتر آنست که من منکر ایشان شدهام
هوش مصنوعی: زاهدان به من میگویند که از شراب و عشق دوری کنم، اما بهتر است که بگویم من از آنها فاصله گرفتهام.
گفت رهبان که عبید از پی سالوس مروزین سخن معتقد مذهب رهبان شدهام
هوش مصنوعی: راهب گفت: عبید، از پی فریبکاران نرو. به واسطه این سخن، من به اعتقاد مذهب راهبان درآمدهام.