غزل شمارهٔ ۸۱
هوش مصنوعی: شاعر در این متن از احساس عمیق محرومیت و درد و رنج خود میگوید. او خود را اسیر و غریب در میان مردم میبیند و از یار و دیار خود بی بهره است. با بیان دشواریهای زندگی و ناامیدی از درمان دردهایش، به این نتیجه میرسد که تنها چیزی که از روزگار دارد، حسرت و ناامیدی است. شاعر از صحبت با بیگانگان و دوری از قوم و تبار خود نیز رنج میبرد و به فقدان ارتباط با خداوند خود اشاره میکند. در پایان، با امید به اینکه در نهایت از رحمت و لطف پروردگار محروم نشود، سعی دارد امیدوار بماند.
منم اسیر و پریشان ز یار خود محرومغریب شهر کسان و ز دیار خود محروم
هوش مصنوعی: من در اینجا تنها و ناتوان به سر میبرم، از عشق و دوستی خود دورم و از زادگاه و دیاری که متعلق به من است نیز بیخبر و دور ماندهام.
به درد و رنج فرومانده و ز دوا نومیدنشسته در غم و از غمگسار خود محروم
هوش مصنوعی: شخصی در حال تحمل درد و رنج است و از درمان ناامید شده؛ او در اندوه نشسته و از کسی که میتواند به او کمک کند، بیبهره است.
گزیده صحبت بیگانگان و نااهلانز قوم و کشور و ایل و تبار خود محروم
هوش مصنوعی: کسی که به حرفهای بیگانگان و افرادی که اهلیت و لیاقت ندارند، گوش میدهد، از قوم و کشور و اصل و نسب خود بیخبر میماند و از آنها محروم میشود.
ز روزگار مرا بهره نیست جز حرمانمباد هیچکس از روزگار خود محروم
هوش مصنوعی: از زمانه بهرهای به جز ناامیدی نصیبم نشده، ولی آرزو میکنم که هیچکس از نعمتهای زمانه خود بیبهره نماند.
ز آه سینه بسوزم اگر شوم نفسیز سیل این مژهٔ سیل بار خود محروم
هوش مصنوعی: از درد دل میسوزم و اگر لحظهای از آن چشمهای پرآب، که همچون سیل هستند، بینصیب بمانم.
ز هر بدی که به من میرسد بتر زان نیستکه ماندهام ز خداوندگار خود محروم
هوش مصنوعی: هر بدی که به من میرسد، از این بدتر نیست که من از نعمت خداوند بیبهرهام.
امید هست عبید آنکه عاقبت نشومز لطف و رحمت پروردگار خود محروم
هوش مصنوعی: امید دارم که در نهایت از نعمت و رحمت خداوند بیبهره نمانم.