غزل شمارهٔ ۱۰۱
هوش مصنوعی: این شعر به زیباییهای محبوب و دلبستهی خود اشاره میکند. شاعر از لبهای سرخ و زیبای معشوقهاش در شبها یاد میکند و به چشمهای او که موجب بیماریاش شده، اشاره دارد. همچنین از زلفهای درهم و آشفتهاش سخن میگوید و از این طریق احساسات خود را دربارهی عشق و longing ابراز میکند. در نهایت، نوعی ناله و شکایت از دوری معشوق را بیان میکند و از خدا درخواست رحمت دارد.
زهی لعل لبت درج لئالیمه روی ترا شب در حوالی
هوش مصنوعی: عجب لبهای زیبایی که همچون دانههای مروارید درخشان هستند، و صورت دلنواز تو در شبهای تار، در اطراف میدرخشد.
چو چشمت گشتم از بیمار شکلیچو زلفت گشتم از آشفته حالی
هوش مصنوعی: وقتی چشمانت را دیدم مانند کسی شدم که بیمار شده و از زیبایی تو گیسوانم به هم ریخته و آشفته است.
حدیث زلف خود از چشم من پرس«سل السهران عن طول اللیالی»
هوش مصنوعی: از چشمان من درباره زلفهای تو بپرس، زیرا شبزندهداران از طولانی بودن شبها میگویند.
ز شوق قامتت مردم خدا را«ترحم ذلتی یا ذالمعالی»
هوش مصنوعی: از شوق تماشای قامت زیبای تو، حتی خداوند هم به من نگاهی میاندازد و دلسوزیام میکند، ای کسی که در مقام بلندی قرار داری.
ز هجرت ناله میکردم خرد گفتعبید از یار دوری چون ننالی
هوش مصنوعی: از دوری یار گله و ناله میکردم، اما خرد به من گفت: چرا از این دوری شکایت میکنی؟