شمارهٔ ۳ - در شکایت از قرض
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان احساس کمبود و بینیازی از نعمات دنیوی میپردازد. او میگوید تنها بدهی دارد و چیز دیگری به همراه ندارد. همچنین به بیفایدگی لذتهای دنیا اشاره میکند و بیان میکند که اگر خوشاقبالی نباشد، حتی هنر نیز بیفایده است. در پایان، از درگاه خداوند درخواست میکند تا به او کمک کند، زیرا درگیر مشکلات و عذابی است که در نهایت به هیچ منتهی میشود.
مرا قرض هست و دگر هیچ نیستفراوان مرا خرج و زر هیچ نیست
هوش مصنوعی: من چیزی را از دیگران بدهکار هستم و غیر از این هیچ چیز دیگری ندارم. هزینههای زیادی برای من وجود دارد، اما هیچ پولی برای پرداخت آنها ندارم.
جهان گو همه عیش و عشرت بگیرمرا زین حکایت خبر هیچ نیست
هوش مصنوعی: زندگی را با تمام لذتها و خوشیهایش بپذیرید، اما من هیچ توجهی به این داستانها ندارم.
هنر خود ندانم و گر نیز هستچو طالع نباشد هنر هیچ نیست
هوش مصنوعی: اگر من هنری داشته باشم، آن را نمیشناسم، و حتی اگر هنری وجود داشته باشد، بدون شانس و تقدیر هیچ ارزشی نخواهد داشت.
عنان ارادت چو از دست رفتغم و فکر برگ و دگر هیچ نیست
هوش مصنوعی: وقتی که اختیار و ارادهات را از دست میدهی، دیگر هیچ نگرانی و فکری برایت باقی نمیماند، نه غم و نه چیزی دیگر.
به درگاه او التجا کن عبیدکه این رفتن در به در هیچ نیست
هوش مصنوعی: از درگاه خداوند درخواست و حاجت کن، ای عبید، زیرا اینکه در در و دیوار بگردی و به در و دروازه مراجعه کنی، ارزش و جایگاهی ندارد.