بخش ۲۷ - آگاه شدن عاشق از حال معشوق
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم و اندوهی که بر دلش نشسته صحبت میکند. او از جدایی و فراق کسی که دوستش دارد سخن میگوید و میگوید که این جدایی باعث دیوانگی و آشفتگیاش شده است. تمام لذتهای زندگیاش تحت تأثیر این غم قرار گرفته و قلبش از درد پر شده است. پدرش هم بر او نصیحت کرده که از عشق و محبت دلبران دوری کند و به دلش آتش خشم نزنند، اما او این نصیحت را نادیده گرفته و به همین دلیل گرفتار غم شده است. شاعر در عمق اندوه خود، از بیکسی و ناتوانی در بیان دردش مینالد و از خداوند درخواست چاره و کمک میکند. در پایان، او به شدت احساس تنهایی و اندوه میکند و این احساسات را با شعر خروج میدهد.
چو این ناخوش خبر در گوشم آمدبه صد زاری دل اندر جوشم آمد
هوش مصنوعی: زمانی که این خبر ناخوشایند به گوشم رسید، به شدت ناراحت شدم و دلَم پر از آشفتگی و گریه شد.
جهان آن عیش شیرینم بشوریدمرا زان ماه مهر افروز ببرید
هوش مصنوعی: دنیا آن لذت شیرینم را نابود کرد و مرا از آن ماه روشن و زیبای مهر جدا ساخت.
ز درد دوریش دیوانه گشتمز هوش و خواب و خور بیگانه گشتم
هوش مصنوعی: از درد دوریات دیوانه شدم و از خواب و خوراک بیخبر ماندم.
چو بر جانم فراقش تاختن کردمرا شوریدهٔ هر انجمن کرد
هوش مصنوعی: وقتی جدایی او بر جانم حملهور شد، مرا دیوانه و سرگردان هر جمعی کرد.
دلم را نوبت شادی سرآمدغمش نوبت زنان از در درآمد
هوش مصنوعی: دل من دیگر جای غم ندارد و زمان شادیام فرا رسیده است، چنان که نگرانیها و اندوهها از در خارج شدهاند.
فراقش ناگهانم مبتلی کردغمش پیراهن صبرم قبا کرد
هوش مصنوعی: جدایی او ناگهان مرا درگیر خود کرد و غمش باعث شد صبرم به درد بیفتد.
تنم در غصهٔ هجران بفرسوددلم خون گشت و از دیده بپالود
هوش مصنوعی: بدنم از درد جدایی زخم خورده و دلم پر از غم شده، اشکهایم از چشمانم سرازیر است.
پدر کز من روانش باد پر نورمرا پیرانه پندی داد مشهور
هوش مصنوعی: پدر من که روحش پر از نور بود، به من در زمان پیری نصیحتی معروف کرد.
که در دل آتش سودا میفروزز حسن دلفروزان دیده بردوز
هوش مصنوعی: در دل خود آتش عشق را روشن کن، و از زیباییهای دلربا چشمانت را ببند.
مکن با دلبران پیوند یاریمکن با جان خود زنهارخواری
هوش مصنوعی: با دلبران دوستی نکن و خودت را به خطر نینداز، مراقب جان خود باش.
من نادان چو پندش داشتم خواراز آن گشتم بدین خواری گرفتار
هوش مصنوعی: من در بیخبری، وقتی نصیحتی را شنیدم به خاطر آن به خودم بیاحترامی کردم و به همین دلیل در این ذلت گرفتار شدم.
ز جور دور گردان چند نالمچنین تا کی بود آشفته حالم
هوش مصنوعی: از ظلم و سختیهایی که بر من میگذرد، تا چه زمانی باید شکایت کنم؟ تا کی باید در این آشفتگی و بینظمی به سر ببرم؟
مسلمانان ملامت کم کنیدمخدا را چارهای همدم کنیدم
هوش مصنوعی: ای مسلمانان، کمی از سرزنشهایتان بکاهید، من به خداوند پناه میبرم و از او تقاضا دارم که دوستانی برایم بیافریند.
نه درد دل توانم گفت با کسنه راه از پیش میدانم نه از پس
هوش مصنوعی: نمیتوانم با کسی از درد دلهایم صحبت کنم و نمیدانم چگونه باید از این وضعیت خارج شوم، نه راهی به جلو دارم و نه به عقب.
ندارم طاقت دوری ندارمندارم برگ مهجوری ندارم
هوش مصنوعی: من طاقت دوری از تو را ندارم و نمیتوانم با غم مهجوری زندگی کنم.
تنی دارم ز دل در خون نشستهز موج اشگ در جیحون نشسته
هوش مصنوعی: دارم بدنی که دل من در غم و اندوه غوطهور است، مانند جویی که پر از اشک و پر تلاطم است.
دلی دارم در او غم توی در تویروان خونابه از وی جوی در جوی
هوش مصنوعی: دلی دارم که در آن غم تو وجود دارد و از آن دل، اشک و غم مانند جوی باران جاری است.
روانی ناوک غم درنشاندهوجودی در عدم راهی نمانده
هوش مصنوعی: غم مانند یک تیر زهرآلود به وجود من نفوذ کرده و دیگر راهی برای escape (فرار) از آن باقی نمانده است.
غم از این خستهٔ تنها چه خواهیز من دلدادهٔ شیدا چه خواهی
هوش مصنوعی: از غم و اندوه این دل تنها، چه انتظاری داری از من که دلداده و شیدا هستم؟
دلم سیر آمد از جان و جوانیخدایا چارهٔ کارم تو دانی
هوش مصنوعی: دل من از زندگی و جوانی خسته شده است، خدایا خودت بهترین راه حل را میدانی.
چو یاد آید مرا زان عیش شیرینفرو بارد ز چشمم عقد پروین
هوش مصنوعی: وقتی به یاد آن لذت شیرین میافتم، اشکهایم مانند باران از چشمانم سرازیر میشود.
چنان از شوق او افغان برآرمکه دود از گنبد گردان برآرم
هوش مصنوعی: چنان عاشق شدهام که اگر بخواهم احساساتم را ابراز کنم، مانند دودی از گنبد آسمان بلند میشود.
گهی از دست دل در خون نشینمگهی از دیده در جیحون نشینم
هوش مصنوعی: گاهی در غم و اندوه به شدت غرق میشوم و گاهی در شادی و خوشحالی ناب.
گهی بر حال زار خود بگریمگهی بر روزگار خود بگریم
هوش مصنوعی: گاهی به حال خودم اشک میریزم و گاهی به خاطر شرایط و روزگارم گریه میکنم.
گهی از سوز جان افغان برآرمنفیر از درد بیدرمان برآرم
هوش مصنوعی: گاهی از شدت درد و اندوهی که در جانم هست، فریاد میزنم و آوای نالهام را بلند میکنم.
به زاری جوی خون از دیده رانمبوصف الحال خود این شعر خوانم
هوش مصنوعی: با حالتی غمانگیز و به شدت ناراحت، اشکهای فراوانی از چشمهایم جاری میشود و به وصف وضعیت کنونیام این شعر را میخوانم.