بخش ۲۱ - خبر یافتن شیرین از عقد کردن خسرو شکر را و به صحرا رفتن و ملاقاتش با فرهاد
هوش مصنوعی: در این متن، داستان خسرو و شیرین روایت میشود. خسرو پس از شنیدن خبر خوشی درباره شیرین، به تنهایی در شب تار مینشیند و به شدت گریان میشود. او به دشت و کوه میرود و تلاش میکند خود را مشغول کند. در یکی از روزها، او با یک جوان هنرمند به نام فرهاد مواجه میشود که مشغول کار در کوه است. فرهاد با تیشهاش جویابی میسازد و خسرو به او میگوید که این کار فقط از او بر میآید. فرهاد از کمبود مزد شکایت میکند و میگوید که ارزش کارش را به پول نمیداند. او عشق و هنر را مقدم بر مال میداند و در نهایت متوجه میشود که دلش تنها به خاطر دیدن شیرین میتپد. شیرین نیز از حسرت فرهاد آگاه میشود و در پایان، آنها به سمت هدف خود روانه میشوند.
خبر شد چون به شیرین مشوشکه خسرو شد به شیرین دگر خوش
هوش مصنوعی: وقتی شیرین از سبکدلی و بیقراری خبر دار شد، متوجه شد که خسرو به دلخوشی دیگری مشغول شده است.
به تنهائی نشستی در شب تارهمه شب تا سحرگه بگریستی زار
هوش مصنوعی: در شب تاریک، به تنهایی نشستهای و تا سپیدهدم بیوقفه گریستهای.
جنیبت را برون راندی ز اندوهگهی در دشت گشتی گاه در کوه
هوش مصنوعی: تو در بعضی مواقع غم و اندوه را از خود دور کردی و گاهی در دشت به سر بردی و گاهی به کوهنوردی رفتی.
فراوان صید کردی دام و دد رابدینها داشتی مشغول خود را
هوش مصنوعی: به مقدار زیادی شکار کردی و خود را به همین کار مشغول کردهای.
شبانگه باز گشتی سوی خانهنشستی هم بر آئین شبانه
هوش مصنوعی: شب هنگام به خانه برگشتی و در کنار شبنشینی نشستی.
چو لختی کوه ازینسان پی سپر کردبه کوه بیستون روزی گذر کرد
هوش مصنوعی: وقتی که کوه به عنوان پشتپناهی استوار خود را آماده کرد، روزی به گذر از کوه بیستون رسید.
فرس میراند در وی با دل تنگز نعل رخش میبرید فرسنگ
هوش مصنوعی: اسب را به سختی به جلو میراند و دلش پر از نگرانی بود، همچنین از نعل اسبش زخمهای زیادی برداشته بود.
ز خارا دید جوئی ساز کردهرهی در مغز خارا باز کرده
هوش مصنوعی: از سنگ، جوی آب را میسازد و راهی را در دل سنگ باز میکند.
درو سنگی تراشیده چو سندانسپید و نغز چون گلبرگ خندان
هوش مصنوعی: جنس سنگی با ظاهری صاف و زیبا مانند یک سندان سفید و جذاب که همچون گلبرگ های شاداب و خندان به نظر میرسد.
به حیرت گفت کاحسنت ای هنرمندکز آهن سنگ را دانی چنین کند
هوش مصنوعی: با شگفتی گفت: چه زیبا و هنرمندانهای، ای هنرمند، که میدانی چگونه میتوانی از آهن، سنگ را به چنین براستی شکل دهی.
همی شد در نظاره جوی در جوینظر می کرد در وی موی در موی
هوش مصنوعی: او در حین تماشا در جوی آب، به دقت به آب نگاه میکرد و مو به مو جزئیات را مشاهده میکرد.
عنان می داد رخش کوه تن راکه دید از دور ناگه کوه کن را
هوش مصنوعی: ناگهان رخش، اسب نیرومند، فرمان را رها کرد و به سمت کوهی که در دوردست بود، شتافت چون آن را دید.
شتابان شد به صد رغبت به سویشوزان پس کرد لختی جستجویش
هوش مصنوعی: با اشتیاق و سرعت به سمت او رفت و سپس لحظهای توقف کرد تا به دنبالش بگردد.
جوانی دید خوب و سرو قامتبه کوه انداختن کرده اقامت
هوش مصنوعی: دختری جوان و زیبا با قامت بلند، دل را به سوی خود جلب کرده و در میان کوهها جا گرفته است.
ازو هر بازوئی ز آهن ستونیز تیشه بیستون پیشش زبونی
هوش مصنوعی: هر بازویی که از او آمده، مانند ستونی از آهن است و در برابر تیشهی بیستون، او از نظر قدرت و عظمت، حقیر و ناتوان به نظر میرسد.
بپرسش گفت کای مرد هنر سنجبه کوه از تیشهٔ آهن زر الفنج
هوش مصنوعی: در این بیت، گوینده خطاب به هنرمندی میگوید که در هنر خود ماهر و داناست. او از او میخواهد که آیا میتواند با ابزاری همچون تیشهای آهنی که با زر ساخته شده، به کوه ضربه بزند؟ این اشاره به سختی کار و استفاده از ابزارهای نامناسب برای انجام وظایفی دشوار دارد.
چه نامی و چسان نیرنگ سازیستکه پیشت صنعت ارژنگ بازیست
هوش مصنوعی: چه نیرنگ و چه دسیسهای است که تو به خاطر آن هنر و صنعتش را به نمایش گذاشتهای؟
به گوش مردگان آواز بر شدچو آواز از شنیدن بی خبر شد
هوش مصنوعی: صدای آواز به گوش مردگان رسید، اما آنها از شنیدن آن هیچ اطلاعی نداشتند.
بهاری دید در زیر نقابینهفته زیر ابری آفتابی
هوش مصنوعی: بهاری را مشاهده کردم که در زیر پوششی پنهان شده بود، زیر آسمانی که آفتاب آن را پوشانده بود.
به زاری گفت فرهاد است ناممدر این حرفت که می بینی تمامم
هوش مصنوعی: فرهاد با ناراحتی میگوید که نامش فرهاد است و در این موضوعی که به آن اشاره میکنی، همه وجودش را به نمایش گذاشتهاست.
به سختی چون کنم پولاد را تیزبهر زخمی بود کوهی سبک خیز
هوش مصنوعی: به سختی میتوانم پولاد را تیز کنم، همانطور که برای زخمزدن به کوهی که به آسانی حرکت میکند، نیاز به تلاش زیادی است.
وگر تیشه به هنجار آزمایمبه صنعت پوست از مو بر گشایم
هوش مصنوعی: اگر با تیشه به جان عشق ضربه بزنم، به وضوح میتوانم پردهاش را از هم بگشایم.
چو روشن کردمت کاین کوهکن کیست؟تو نیزم باز گو تا نام تو چیست؟
هوش مصنوعی: وقتی به تو فهماندم که این سنگتراش چه کسی است، تو هم بگو نام تو چیست؟
که تا گفت تو در گوشم رسیده استز بی خویشی همه هوشم رمیده است
هوش مصنوعی: وقتی که تو در گوشم صحبت کردی، تمام عقل و آگاهیم به خاطر بیکسی و تنهایی از دست رفت.
صنم گفت از من این پرسش نه ساز استرها کن سر گذشت من دراز است
هوش مصنوعی: عشق من، از من این سوال را نپرس زیرا دردها و ماجراهایم بسیار طولانی و پیچیده است.
ولیکن خواهمت فرمود کاریکشیدن جوئی اندر کوهساری
هوش مصنوعی: اما میخواهم به تو بگویم که باید در کوهستان، تلاش و کوشش کنی تا به هدفی دست یابی.
به عزم کار چون زان سوی رانیضرورت کار فرما را بدانی
هوش مصنوعی: اگر قصد داری کاری را انجام دهی، باید بدانی که آن کار به حمایت و همکاری دیگران نیاز دارد.
به کوهستان ار من از بز و میشرمه دارم بهر سو از عدد بیش
هوش مصنوعی: اگر من در کوهستان دارای رمهای از بز و میش باشم، به هر طرف از این عدد زیاد میروم.
ز شیر آرندگان جمعی به انبوهدرامد شد بر بخند از سر کوه
هوش مصنوعی: گروهی از شیرهای شکارچی به صورت جمعی و انبوهی از دشت به سمت کوه آمدند و بر فراز آنجا خوشحال و خندان بودند.
بباید ساختن جوئی به تدبیرکزانجا تا به ما آسان رسد شیر
هوش مصنوعی: باید به دقت برنامهریزی کرد و راهی را ایجاد کرد تا به ما در رسیدن به هدفهایمان آسانتر باشد.
چنین کاری جز از تو بر نیایدتو کن کاین از کسی دیگر نیاید
هوش مصنوعی: این کار را تنها تو میتوانی انجام دهی و هیچ کس دیگری از عهدهاش برنمیآید. پس خودت دست به کار شو.
جوابش داد مرد سخت بازوکه مزد دست من نه در ترازو
هوش مصنوعی: مرد قوی بازو به او گفت: «پاداش زحمت من قابل مقایسه با چیزی نیست که بتوان آن را در ترازویی سنجید.»
وگر نه کی گذارد عقل چالاککه بهر نسیه نقدی را کنم خاک
هوش مصنوعی: اگر عقل در کار باشد، چگونه میتوانم بگذارم که به خاطر چیزهای نسیه، نقد را به خاک و نابودی بسپارم؟
شکر لب گفت کاینجا چیست با منکه مزد چون توئی ریزم به دامن
هوش مصنوعی: میگوید: زبان شیرین و گوارا، از من میپرسد که در اینجا چه خبر است که من، این نعمت و پاداش را به دامن تو افشاندهام.
به خواری بر زمین غلطید فرهادزمین بوسید و راز سینه بگشاد
هوش مصنوعی: فرهاد به ذلت بر زمین افتاد و در حالی که زمین را بوسید، راز دلش را فاش کرد.
به گریه گفت مقصودم نه مال استبه زر نرخ هنر کردن وبالست
هوش مصنوعی: او در حال گریه به این معنا اشاره میکند که هدفش از زندگی و تلاش، مال و ثروت نیست. بلکه اعتقاد دارد که ارزش هنر را نمیتوان با پول سنجید و برعکس، ارزش واقعی هنر چیزی فراتر از مال و دارایی است.
هران صنعت که بر سنجی به مالیبهای گوهری باشد سفالی
هوش مصنوعی: هر هنری که بر اساس میزان مالی ارزشمند باشد، در واقع مانند یک شیء بیارزش است.
مرا مزد از چنان رخسار دل دزدتماشائی که باشد دیدنش مزد
هوش مصنوعی: من پاداشی جز تماشای چهره دلربا و زیبای تو نمیخواهم، زیرا دیدن تو خود بهترین پاداش است.
ز ابروی هلالی پرده بر کنمن دیوانه را دیوانه تر کن
هوش مصنوعی: از پردهی ابروی هلالیات پردهبرداری کن؛ من را که دیوانهام، دیوانهتر کن.
صنم چون دید کو دل ریش داردتمنائی به جای خویش دارد
هوش مصنوعی: عشق، وقتی معشوق متوجه شد که کسی دلشکسته است، خواستهای را به جای خودش به دل راه میدهد.
کرم نگذاشتش کز خوبی خویشزکاتی را را بگرداند ز درویش
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که فردی از نیکوکاران به خاطر خوبیاش، از دیگری که به او نیاز دارد، نگذشته و کمکی را که میتواند ارائه دهد، به بینیازها نمیدهد. به عبارت دیگر، فردی که خوبی میکند، نمیگذارد که نیازمندان از او کمک بگیرند.
به دست ناز برقع کرد بالاکه چون پوشد کسی زانگونه کالا
هوش مصنوعی: با دستان نرم و لطیفش چادر را به بالا برد که ببیند کسی چگونه آن پوشیدنی را بر تن میکند.
تن فرهاد از آن نظاره چستز سر تا پای شد از بی خودی سست
هوش مصنوعی: فرهاد به خاطر تماشای معشوقش، از سر تا پا پر از انرژی و نشاط شده است و به خاطر عشق و شوقی که دارد، احساس سبکی و بیخود بودن میکند.
ز حیرانی ز مانی بی خبر مانددلش در خون و خونش در جگر ماند
هوش مصنوعی: از سر گیجی و سردرگمی، دلش از درد و رنج در عذاب است و غم و اندوهش در درونش باقی مانده است.
چو حالش دید شیرین دادش آوازکزان آواز جانش آمد به تن باز
هوش مصنوعی: وقتی حال او را دید، شیرین صدایی از خود بیرون داد که صدای آن به جانش جان تازهای بخشید و دوباره به زندگی بازگشت.
میان بر بست و ساز کار برداشتره مشکوی آن عیار برداشت
هوش مصنوعی: در میانه راه، او نظم و ترتیب را برقرار کرد و مسیر را هموار ساخت تا جوانمردی با خود بوی خوشی را به همراه آورد.
شکر لب در پس و فرهاد در پیششدند از کوه سوی مقصد خویش
هوش مصنوعی: شیرینی لبها در پشت و فرهاد در جلو، از کوه به سمت مقصد خود روانه شدند.