بخش ۲۲ - جوی کندن فرهاد به دستور شیرین در کوه بیستون
هوش مصنوعی: در این شعر، صبح به زیبایی و روشنی میتابد و مانند جوی شیر از چشمه روز بیرون میآید. فرهاد، با ارادهای قوی، به کوه میپردازد و سنگها را به سختی جابجا میکند. او با دل سنگی خود به سختی کار میکند و در هر ضربهای که به سنگ میزند، آب را میبیند. وقتی معشوقش به او نگاه میکند، نیرویی دوباره به او میدهد و فرهاد به نظاره او نشسته و امیدش را به وعدهای که از او دارد، بست و با این وعده دلش شاد میشود.
برون آمد چو صبح عالم افروزبسان جوی شیر از چشمهٔ روز
هوش مصنوعی: زمانی که صبح میرسد و دنیا را روشن میکند، مانند جوی شیری است که از چشمه روز بیرون میآید.
به کوه انداختن فرزانه فرهادبه کوه سنگ شد چون کوه پولاد
هوش مصنوعی: به فرهاد که فرزانه و باهوش بود، سنگینی و سختی کارها تحمیل شد و او مانند کوه آهنین مقاوم و محکم شد.
دل خارا به نیروئی همی کندکه در هر ضربتی جوئی همی کند
هوش مصنوعی: دل سنگی به قدرتی به خود فشار میآورد که در هر ضربهای، جوش و خروش و تحرک به خود میگیرد.
چو بر کارش فتادی چشم یارشیکی را ده شدی نیروی کارش
هوش مصنوعی: وقتی که به محض دیدن چشمان محبوبش در کارش مشغول میشود، قدرت و انرژی بالایی پیدا میکند و میتواند کارهایش را به خوبی انجام دهد.
به نظاره شدی گه گه پریروینشستی یک زمانی بر لب جوی
هوش مصنوعی: تو گاهی برای تماشا در کنار جوی نشستهای و به زیباییات نگاه کردهای.
چو دیدی دستگاه کوه کن راگزیدی پشت دست خویشتن را
هوش مصنوعی: وقتی که توانایی و قدرت کوه کن (کسی که قوی و مقاوم است) را دیدی، پشت دست خود را انتخاب کن و به خود تکیه کن.
امیدش را به وعده بند کردیبدان وعده دلش خرسند کردی
هوش مصنوعی: امید او را به وعدهای که دادهای وابسته کردهای و با آن وعده، دلش را شاد کردهای.