بخش ۲۰ - عزیمت دوستان جانی سوی مجنون، و او را از دیو لاخ کوه، به افسون، در حلقهٔ مردمان در آوردن، و سایه گرفتن آواز درختان سایهدار، و چون باد سوی باغ دویدن، و آهنگ مرغان باغ کردن، و با بلبل گلبانگ زدن
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف زیباییهای بهار و عشق میپردازد. با شروع فصل نوروز، گلها شکوفا میشوند و نسیم عطر گلها را به همراه میآورد. مجنون به یاد یار خود غمگین و دلتنگ است و به دشت و چمن میرود. دوستانش او را دعوت به شادی و همراهی میکنند، اما مجنون در یک گوشه تنهاست و از درد جدایی رنج میبرد.
شعر با بیان اینکه روی یار خوشتر از گل و بهار است، به تأثیر عشق بر دل انسان اشاره میکند. مجنون از تنهایی و غم خود ناله میزند و به دنبال یارش میگردد. در نهایت، او از درد جدایی رها میشود و در جمع دوستانش احساس نشاط و شادی میکند، اما همچنان قلبش برای عشقش میتپد.
چون نافه گشاد باد نوروزبشکفت بهار عالم افروز
هوش مصنوعی: زمانی که نسیم نویدبخش بهار وزید، گلها شکوفا شدند و جهان پر از روشنی و زندگی گشت.
از شبنم گوهرین شمایلآراست، گلوی گل، حمایل
هوش مصنوعی: از شبنم درخشان، زیبایی گل را تزئین کرده و گلوی گل را زینت بخشیده است.
نازک تن لالهٔ دل افروزلرزنده شد از نسیم نوروز
هوش مصنوعی: لالهٔ زیبا و دلنشین به خاطر نسیم خوش بهاری که در حال وزش است، به آرامی و زیبایی به جنب و جوش درآمد.
با شاهد و می خجسته نامانگشتند بهر چمن خرامان
هوش مصنوعی: با حضور دلپذیر و زیبا، همراه با شراب خوشنام، به باغ میرقصند و سرمست میشوند.
هر کس به عزیمت تماشامجنون و دلی رمیده، حاشا!
هوش مصنوعی: هر کسی که به سفر برود و زیباییها را ببیند، مانند مجنون عاشق و دلی آزرده است، هرگز نباید از این حقیقت غافل شود!
هر کس شده در کنار آبیمجنون خراب، در خرابی
هوش مصنوعی: هر کسی که در کنار آب، دچار دیوانگی و خرابی شده است، در همان خرابی به سر میبرد.
هر کس به سوی چمن شتابانمجنون رمیده در بیابان
هوش مصنوعی: هر فردی به سمت باغ و چمن میشتابد، در حالی که مجنون در بیابان گم شده و دور از آرامش است.
هر کس صنمی چو گل در آغوشمجنون رمیده خار بر دوش
هوش مصنوعی: هر کسی که معشوقی مانند گل در آغوش مجنون داشته باشد، باید بار خاری را بر دوش خود تحمل کند.
هر باد که از بهارش آمدبگریست که بوی یارش آمد
هوش مصنوعی: هر بادی که در بهار وزید، شروع به گریه کرد زیرا بوی معشوقش به مشامش رسید.
هر گل که شگفته دید بر خاککرد از غم دوست پیرهن چاک
هوش مصنوعی: هر گلی که در زمین شکوفه میزند، به یاد دوستی که در دل غم دارد، لباسش را پاره میکند.
آن کس که به کوه و دشت خو کردزو انس نشاید آرزو کرد
هوش مصنوعی: کسی که به زندگی سخت و طبیعت عادت کرده، نباید امیدی به دوستی و ارتباطات عاطفی داشته باشد.
آهو که خورد به دشت خاشاکباشد چو خانه نزد او خاک
هوش مصنوعی: وقتی آهو در دشت و علفزار و چراگاه میچرد، آن مکان برای او به منزلهٔ خانهای است که در آن زندگی میکند، حتی اگر آن محل پر از خاک و بیارزش باشد.
مرغی که ز سبزه داشت مفرش،زندان قفس کجا کند خوش؟
هوش مصنوعی: پرندهای که در میان گیاهان سبز زندگی میکند، چگونه میتواند زندانی در قفس را خوشایند بداند؟
او بود و غمی و باد سردیکز دور پدید گشت گردی
هوش مصنوعی: او در کنار من بود و غم عجیبی حس میکردم، در حالی که باد سردی از دور میوزید و گرد و غباری به همراه داشت.
یاری دو ز محرمان دردشخونابه زُدای رویِ زردش
هوش مصنوعی: دوستی که از معصومیت و دردش آگاه است، میتواند به او کمک کند و غم او را از دلش بزداید.
بودند به کوه و دشت پویانآن گم شده را به خاک جویان
هوش مصنوعی: در کوهها و دشتها کسانی بودند که به دنبال فرد گمشده میگشتند و در پی او به جستجوی خاک و زمین پرداخته بودند.
در کوچ گهش، جمازه راندندوز دور جمازه را نشاندند
هوش مصنوعی: در حین سفر او، سوارکاری کردند و از دور سوارکار را نشان کردند.
رفتند پیاده پیش مجنونریزان ز دو دیده، دُرّ مکنون
هوش مصنوعی: آنها به سوی مجنون رفتند و اشکهایشان مانند مرواریدهای گرانبها از چشمانشان ریخت.
دیدند به گوشهٔ خرابیغولی به کنارهٔ سرابی
هوش مصنوعی: در گوشهای پر از خرابی، موجودی بزرگ و ترسناک را دیدند که در نزدیکی یک سراب ایستاده بود.
زنجیر ز همدمان گسستهدر حلقهٔ دام و دد نشسته
هوش مصنوعی: زنجیرهایی که به خاطر همنشینهایمان بر ما افتاده، در حال حاضر در حلقهای از حیوانات و وحشیها قرار داریم.
گفتند که: ای رفیق، چونی؟در خون جگر غریق، چونی؟
هوش مصنوعی: به او گفتند: ای دوست، حالت چگونه است؟ آیا در غم و درد فرو رفتهای؟
آخر چه شدت که وارمیدی،وز صحبت دوستان بریدی؟
هوش مصنوعی: آخر چقدر غمانگیز است که به خاطر احوالات دشوار جدا شدهای و از صحبت با دوستانت دست کشیدهای؟
خو باز گرفتی از همه کسبا شیر و گوزن ساختی بس
هوش مصنوعی: تو از همه کس دوری کردهای و با شیر و گوزن توانستهای رابطهای برقرار کنی.
زینسان نبرند آشناییمردم نکند چنین جدایی
هوش مصنوعی: از این رو، دوستیها و آشناییها نباید باعث جدایی انسانها شود.
تو مردم و دانشت ز حد بیش،چونست، که با ددان شدی خویش
هوش مصنوعی: تو مردم و دانش تو بسیار است، چگونه ممکن است که با موجودات پلید و ناپاک همپیمان شدهای؟
برخیز که گل شکوفه نو کرددلها، به نشاط می، گرو کرد
هوش مصنوعی: برخیز و شادی کن، چون گلها تازه شکفتهاند و دلها پر از سرزندگی شدهاند. وقت لذت بردن از زندگی و مهمانی است.
وقت چمنست و بوستان همما منتظریم و دوستان هم
هوش مصنوعی: وقت گلکاری و شوخی در باغ است. ما در انتظار دوستان و لحظههای خوب هستیم.
امروز اگر دمی چو یارانباشی به مراد دوستداران
هوش مصنوعی: اگر امروز بتوانی مانند دوستانت در کنارشان باشی، به خواسته و آرزوی دوستداران میرسی.
گلگشت چمن کنیم چون بادباشیم، به روی یکدگر شاد
هوش مصنوعی: بیایید در دشت گلزار به گردش برویم و مانند باد باشیم، با شادی و خوشحالی در کنار یکدیگر.
بینی رخ دوستان جانیبیدوست مباد زندگانی
هوش مصنوعی: اگر چهره دوستانت را ببینی، زندگی بدون دوست را هرگز نخواهی خواست.
مجنون ز دو دیده آب بگشادوانگه گرهٔ جواب بگشاد،
هوش مصنوعی: مجنون از چشمانش اشک ریخت و سپس به پاسخ سوالش رسید.
گفت: ای شب و روزتان همه سوربادا شبتان زر و ز من دور
هوش مصنوعی: گفت: ای شب و روزتان همیشه جشن و سرور باشد، ولی شبهایتان از من دور باشد و پر از طلا باشد.
پیرایهٔ من اگر چه زشتستچون خوی گرفتهام، بهشتست
هوش مصنوعی: هرچند ظاهر من ممکن است زشت باشد، اما چون با اخلاق و رفتار خوب عمل میکنم، برای من مانند بهشت است.
زان گونه به بانگ بوم شادمکز بلبل مست نیست یادم
هوش مصنوعی: از آن نوع شادی به صدای جغد دارم که یاد بلبل مست را در سر ندارم.
در دشت چنان خوشست خارمکز باغ کسان خبر ندارم
هوش مصنوعی: در دشت آنقدر خوب و دلپذیر است که حتی از باغ و زندگی دیگران بیخبرم.
غولی که به دشت خو پذیرددر باغ بریش جان گیرد
هوش مصنوعی: غولی که در دشت زندگی کند، در باغ به خوشبختی و زندگی واقعی دست مییابد.
آنرا که خیال یار باشد،با سرو و گلش چکار باشد؟
هوش مصنوعی: کسی که به یاد یار دلخوش باشد، به زیباییهای دیگر چه اهمیتی میدهد؟
بگذار چمن که یار من نیستوان گل که مراست در چمن نیست
هوش مصنوعی: اجازه بده چمن بییارم بماند و آن گل که دلخواه من است، در این چمن وجود ندارد.
یاران ز چنان جواب دل دوزراندند بسی سرشک جان سوز
هوش مصنوعی: دوستان به گونهای پاسخ دادند که به دل بسیار آسیب رساند و اشکهای سوزان را برانگیخت.
گفتند که ای نشانهٔ دردزندان دلت خزانهٔ درد
هوش مصنوعی: گفتند که ای نماد رنج و سختی، قلب تو مانند گنجینهای از غم و درد است.
شک نیست که روی یار دیدنخوشتر ز گل و بهار دیدن
هوش مصنوعی: دیدن چهره محبوب و معشوق، لذتبخشتر از تماشای گلها و زیباییهای بهار است.
لیکن گل تو که رشک باغستاو نیز دران چمن چراغست
هوش مصنوعی: اما گل تو که باعث حسادت باغهاست، در این چمن مانند چراغی میدرخشد.
گه گه، که دلش بگیرد از کاخجان تازه کند به سبزی شاخ
هوش مصنوعی: گاهی دل انسان از زندگی و مشکلاتش میگیرد، اما با دیدن زیباییها و طراوتی مثل شاخسار سبز، انرژی و شادابی جدیدی پیدا میکند.
آید به چمن، چو نازنینانبا هم نفسان و هم نشینان
هوش مصنوعی: هنگامی که نازنینان به باغ میآیند، بههمراه دوستان و همنشینان خود به نظر زیبایی و شادی میپردازند.
ایشان همه با نشاط هم رنگاو گوشه گرفته با دل تنگ
هوش مصنوعی: آنها همه شاد و سرزنده در گوشهای نشستهاند و به رنگ او در آمدهاند، در حالی که دلشان نگران و بیقرار است.
برخیز، مگر ز بخت روشنبینی گل تازه را به گلشن!
هوش مصنوعی: برخیز و شاید این شانس را داشته باشی که زیبایی و نوید زندگی تازه را در طبیعت ببینی.
مجنون که شنید نام مقصودبر شد ز دلش بر آسمان دود
هوش مصنوعی: مجنون وقتی نام معشوق را شنید، به قدری تحت تاثیر قرار گرفت که از دلش بخار و دودی به آسمان برخاست.
با هم نفسان ز جای برخاستبر ناقه نشست و محمل آراست
هوش مصنوعی: دوستان با هم از جا برخاستند و بر روی شتر نشسته و محمل را آماده کردند.
رفتند از آن خرابه پویاندر جلوهگهٔ نشاط جویان
هوش مصنوعی: آنها از آن خرابه خارج شدند و به سمت محلی شاداب و پرنشاط رفتند.
یاران عزیز در چمن گاهبودند نشسته، چشم در راه
هوش مصنوعی: دوستان گرامی در باغ نشسته بودند و منتظر بودند.
دیدند چو روی عاشق مستگشتند ز رفق بر زمین پست
هوش مصنوعی: وقتی چهره عاشق مدهوش و شاداب شد، دوستانش از خوشحالی بر زمین افتادند.
گرد از رخ نازکش فشاندنددر صدر تنعمش نشاندند
هوش مصنوعی: از رخ زیبای او غبار و زرم بر افشاندهاند و او را بر تخت نعمت نشاندند.
او دل به ولایتی دگر داشتنی از خود و نی ز کس خبر داشت
هوش مصنوعی: او اهتمام و علاقهای به سرزمین و قوم دیگری داشت و نه از خود خبر داشت و نه از حال دیگران مطلع بود.
نی رنجه شد و نه گشت خشنودکازار و نوازشش یکی بود
هوش مصنوعی: نی نه دلسرد شد و نه خوشحال، زیرا که آزار و نوازش برای او یکسان بود.
یاران به نشاط و عیش سازیاو با دل خود به عشق بازی
هوش مصنوعی: دوستانش با شادی و خوشی از او لذت میبرند و با دلهایشان مشغول عشق ورزی هستند.
مطرب غزلی کشیده دلکشمجنون به نشید خویشتن خوش
هوش مصنوعی: خوانندهای غزل دلربایی اجرا کرده که مجنون را به وجد آورده و او در شادی و سرور خویش غرق شده است.
هر ناله که زد ز جان ناشادهر کس که شنید کرد فریاد
هوش مصنوعی: هر کسی که از دل غمگینش نالهای سر دهد، هر کس که صدایش را بشنود، به نوعی به او پاسخ میدهد و از او حمایت میکند.
از حلقهٔ دوستان برون جستزنجیر برید و رشته بگسست
هوش مصنوعی: از میان حلقهٔ دوستان خارج شد و زنجیرهٔ وابستگی را قطع کرد و رشتهٔ ارتباط را گسست.
نالید دمی ز بخت ناشادوز سایهٔ سرو جست چون باد
هوش مصنوعی: دمی از بخت بد شکایت کرد و مانند بادی از سایهٔ سرو فرار کرد.
دامن ز گل پیاده پرداختبر خار پیاده رخش میتاخت
هوش مصنوعی: دامن گل را به زمین انداخت و بر خارها سوار بر اسبش میتاخت.
در کوه شد و به تیغ بر شدپیکان فراق را سپر شد
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به دوری و فراق اشاره میکند. گویا که در میان کوهستانها، تیر جدایی به سمت او پرتاب شده و او برای مقابله با آن، سپری بر افراشته است. این تصویر نشاندهندهی مبارزه با رنج ناشی از فراق و تلاش برای مقاومت در برابر احساسات دردناک است.
باز آن ددگان که صف شکستندگردش، چون سپهر، حلقه بستند
هوش مصنوعی: دوباره آن موجودات وحشی که صفوف را شکستند، در دور خود مانند آسمان، حلقهای تشکیل دادند.
از آب دو دیده بی مدارامیداد گهر به سنگ خارا
هوش مصنوعی: چشمهایم از شدت درد و بیتابی مانند آب بینوا، اشک میریختند و گوهرهای گرانبها را به سنگ سخت میبخشیدند.