شمارهٔ ۱۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و شیرینی صحبت کردن عاشقانه اشاره میکند و ابراز میکند که عشقش به او جرأت میدهد تا به محبوبش نزدیک شود. او از آتش عشق و دلتنگیاش میگوید و همچنین به زیبایی و گلهای باغ اشاره میکند. شاعر میگوید که دل کسی به سختی دل او نیست و عشق او را به مانند سنگ میداند، به همین خاطر آتش دلتنگیاش را احساس میکند و آرزو دارد که محبوبش را درک کند. در پایان به چیرگی و زیبایی محبوبش اشاره میکند و از عشقش به او سخن میگوید.
چو بگشایی لب شکر شکن رالبا لب در شکرگیری سخن را
هوش مصنوعی: وقتی که لبهای شیرین تو را باز میکنی، کلامت همچون شکر شیرین و دلپذیر میشود.
لبت گوید دلیری کن به بوسیمرا زهره نباشد، صد چو من را
هوش مصنوعی: لب تو مرا تشویق میکند که شجاع باشم و برای بوسیدنت پیشقدم شوم، زیرا صدها نفر مثل من جرأت چنین کاری را ندارند.
به دل آتش زدی و می دمی دمبخواهی سوخت جان ممتحن را
هوش مصنوعی: دل را آتش زدی و مینوشی، اگر بخواهی، جان این آزمونگر هم به آتش مینشیند.
شدی در بوستان روزی به گل گشتنمودی روی خوبان چمن را
هوش مصنوعی: روزی در باغ گل به گردش درآمدی و نمایان شدی و زیباییات زیبایی چمن را تحتالشعاع قرار داد.
دو دیده نیست نرگس را که بینداز آن گه باز روی یاسمن را
هوش مصنوعی: نرگس دوچشمی ندارد که در آن لحظه به گل یاسمن نگاه کند.
دلی از سنگ نبود چون دل توبت سنگین یغما و ختن را
هوش مصنوعی: دل هیچکس به سختی و سردی دل تو نیست، زیرا تو درختی کهن و سنگین از درد و غمهای یغما و ختن را به دوش میکشی.
دل خسرو شکستی آه، گرمنکنم آگاه شاه بت شکن را
هوش مصنوعی: دل خسرو را شکست، آه، اگر شاه بتشکن را آگاه کنم.