شمارهٔ ۱۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از گلستان و زیباییهای آن سخن میگوید و به محبوب خود دعوت میکند تا به آنجا بیاید. او از احساس درد و اندوهی که به خاطر دوری محبوبش دارد، میگوید و اشاره میکند که دلتنگیاش باعث پر شدن زمین از گلها و لالهها شده است. شاعر همچنین بیان میکند که بدون دیدن محبوبش، زیباییهای بوستان بیمعنا هستند و تلخی دوری از او بیشتر از هر تلخی دیگر است. او خود را خسرو شیرینزبان میداند و از محبوبش میخواهد که برای تسکین دل او به سراغش بیاید. این شعر به زیبایی عشق و حزن ناشی از دوری را توصیف میکند.
بشکفت گلها در چمن، ای گلسِتان من بیاسرو ایستاده منتظر، سرو روان من بیا
هوش مصنوعی: گلها در چمن شکفتهاند و زیبایی را به نمایش گذاشتهاند. ای محبت من، بیایید تا سرو بلندی که همیشه منتظر است، به سراغتان بیاید.
از گریه من هر طرف، پر لاله و گل شد زمینوقتی به گلگشت، ای صنم، در گلسِتان من بیا
هوش مصنوعی: زمین به خاطر گریههای من پر از گل و لاله شده است. وقتی که تو، ای معشوق، به باغ من قدم میگذاری.
حیف است دیدن بیرُخَت، در بوستان آخر گهیای گل، نهان از باغبان در بوستان من بیا
هوش مصنوعی: دیدن تو بدون چهرهات در باغ تناسبی ندارد. ای گل، گاهی در باغ من پنهان میشوی، اما بیا و در این بوستان حضور داشته باش.
هر طره تو آفتی، هر نرگس تو فتنهایگرچه بلای عالمی، از بهر جان من بیا
هوش مصنوعی: هر رشته از موهای تو مثل بلای است، و هر چشم تو باعث فتنهای میشود. گرچه مصیبت دنیا بر من سخت است، اما برای جانم بیا.
تلخی که گویی نیست آن از تلخی هجرت فزونبا این همه تلخی خود، شکّرفِشان من بیا
هوش مصنوعی: تلخی که به نظر میرسد، از تلخی دوری و جدایی بیشتر است. با این حال، با وجود همین تلخی خودم، ای شکر، به سوی من بیا.
دانی که هستم در جهان من خسرو شیرینزبانگر نایی از بهر دلم، بهر زبان من بیا
هوش مصنوعی: میدانی که من در این دنیا مانند خسرو شیرینزبان هستم. اگر برای دل من نمیآیی، حداقل برای زبان من بیا.