شمارهٔ ۲۲
هوش مصنوعی: این شعر به مضامین عشق و درد جدایی پرداخته و احساسات عمیق شاعر را نسبت به معشوقش بیان میکند. شاعر میگوید که عشق او در دل ویران او نهان شده و این عشق آتشی بر جان او میزند. او از معشوق میخواهد که از او بگذرد و درمان دردش را پیدا کند. شاعر همچنین به زیبایی معشوقش اشاره کرده و میگوید که او بهترین موجود در میان عاشقان است. غم جدایی و دلتنگی به شدت او را آزار میدهد و او حس میکند که هیچ رحمی از سوی معشوق بر او وجود ندارد. در پایان، شاعر اشاره میکند که با وجود همه غمها، همچنان شاد است زیرا میخواهد به معشوقش نزدیک شود.
گنج عشق تو نهان شد در دل ویران مامی زند زان شعله دایم آتشی در جان ما
هوش مصنوعی: عشق تو در دل خراب و ویران ما پنهان شده و به خاطر آن عشق، آتش و شعلهای دائماً در وجود ما روشن است.
ای طبیب از ما گذر، درمان درد ما مجویتا کند جانان ما از لطف خود درمان ما
هوش مصنوعی: ای پزشک، از ما دور شو و به دنبال درمان درد ما نباش، زیرا جانان ما با لطف خود دردهای ما را درمان میکند.
یوسف عهد خودی تو، ای صنم با این جمالمی رسد شاهی ترا بر دلبران، سلطان ما
هوش مصنوعی: ای زیبا، یوسف عهد تو است و با این زیباییات، مقام سلطنت تو بر دلبران خواهد رسید و تو، سلطان قلب ما خواهی شد.
دی خرامان در چمن ناگه گذشتی لاله گفتنیست مثل آن صنوبر در همه بستان ما
هوش مصنوعی: دیروز در باغ، ناگهان با زیبایی خودت گذشتی و گل لاله گفت که هیچ چیز در باغ ما به زیبایی تو نیست.
از تب و تاب غم هجران چو ما را دل بسوختخود نگفتی این گذر چونست در هجران ما
هوش مصنوعی: در درد و رنج دوری از محبوب، دل ما به شدت سوخته است. تو اما هیچ نگفتی که این دلتنگی و گذر از این دوری چه حال و روزی دارد.
چشم ما می گوید از سوز غمت شب تا به روزهیچ رحمی نایدت بر دیده گریان ما
هوش مصنوعی: چشمان ما از درد و غم تو در تمام طول شب و روز به شدت میگریند و هیچ رحمی از طرف تو بر این چشمان گریان وجود ندارد.
می کنم شادی که گفتا غمزه ات از ناز دوشخسروا، نزدیک آن شو تا شوی قربان ما
هوش مصنوعی: میگویم شادی برپا کن، زیرا میگوید زیباییات از ناز و دلرباییات نزدیک است. به ما نزدیک شو تا ما هم به قربان تو بیفتیم.