شمارهٔ ۲۱
هوش مصنوعی: این شعر به شادی و شگفتی شاعر از ورود یار و حس عشق و زندگی اشاره دارد. شاعر از بوی خوشی که به مشامش میرسد و تأثیر عمیق آن بر جانش سخن میگوید. او احساس میکند که با حضور یار، دنیای جدیدی به وجود آمده و روحش زنده شده است. همچنین، شاعر به زیبایی و جذابیت یار اشاره کرده و ابراز میکند که تمام وجودش به عشق و زیبایی او معطوف شده است. او در نهایت بیان میکند که اگر خود را مانند سلیمان بزرگ ببیند، این احساس کاملاً طبیعی است.
این چه روزست اینکه یار از در درآمد مر مراوه چه کار است اینکه از جانان برآمد مر مرا
هوش مصنوعی: چه روز عجیبی است که محبوبم وارد خانهام شد و چه اتفاقی شگفتانگیزی است که او از دل من خارج شد.
این چه بویست اینکه جا اندر دماغ جان گرفتاین چه روزست اینکه در چشم تر آمد مر مرا
هوش مصنوعی: این بوی چه عجیبی است که در روح و جانم نشسته، و این روز چه خاصی است که در چشمانم اشک جاری شده.
از گلستان وفا برخاست بادی ناگهانمشک در بالین و گل در بستر آمد مر مرا
هوش مصنوعی: ناگهان بادی از گلستان وفا وزید و مشک بر سر بالین من و گل در اطراف من قرار گرفت.
ناگهان آمد چو آب زندگانی بر سرمزنده امروزم که آب اندر سر آمد مر مرا
هوش مصنوعی: ناگهان زندگی و شور و نشاطی تازه به من رو کرد. امروز به قدری سرزنده و پرانرژی هستم که گویی آب حیات بر سرم ریختهاند.
گردنم می خواست تا در چنبر آرد زلف تواینک اینک گردان اندر چنبر آمد مر مرا
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر میگوید که همیشه آرزو داشت که گردن او در حلقههای زلف محبوبش گرفتار شود و اکنون این آرزو تحقق یافته و او بهطور واقعی در این حلقهها گرفتار شده است.
گو برو ساقی که جان از روی جانان مست شدگو قدح بشکن که می در ساغر آمد مر مرا
هوش مصنوعی: برو ای ساقی، زیرا جان من به خاطر زیبایی جانان شاده شده است. قدح را بشکن چون شراب در جام برایم آمده است.
گر کسی را در جهان از طلعت دیدار خویشطالعی آمد نکو نیکوتر آمد مر مرا
هوش مصنوعی: اگر کسی در دنیا از Beauty و جمال خود بهرهمند شود، سرنوشتی خوب و بهتر برای او رقم میخورد و این موضوع برای من نیز صادق است.
خسروم گر خود سلیمانی کنم دعوی رواستکافتاب رفته بار دیگر آمد مر مرا
هوش مصنوعی: اگر من بخواهم خود را به اندازه سلیمان بزرگ نشان دهم، این ادعا اشتباه نیست، چرا که مثل خورشید که بعد از غروبی دوباره طلوع میکند، من نیز فرصت دوبارهای برای خود دارم.