شمارهٔ ۲۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس گمشدگی و تنهایی شاعر است. او از دیگران میخواهد که او را جستجو نکنند، زیرا او در دنیای خود غرق شده و به دنیای بیرونی برنمیگردد. او به عشق و احساسات عمیق خود اشاره میکند و میگوید که هر چه بخواهد، چه خوب و چه بد، نباید دربارهاش قضاوت کنند. همچنین، او از خجالت و رسواییاش در عشق سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که حتی در مرگ هم یاد و بوی او باقی خواهد ماند.
گم شدم در سر آن کوی، مجویید مرااو مرا کشت شدم زنده، ممویید مرا
هوش مصنوعی: در کوچهای که جانم را گرفتهاست، گم شدهام؛ من را جستوجو نکنید. او باعث شد که من بمیرم اما به نوعی دوباره زنده شدم؛ پس مرا به هیچ شکلی، باز یافت نکنید.
عمری از گم شدنم رفت و نمی آیم بازچون چنین است، شما نیز مجویید مرا
هوش مصنوعی: سالها از ناپدید شدنم میگذرد و دیگر برنمیگردم. حال که اینگونه است، شما هم به دنبال من نباشید.
بر درش مردم و آن خاک بر اعضای منستهم بدان خاک در آرید و مشویید مرا
هوش مصنوعی: بر در آن معشوق، مردم جمعند و خاک در زیر پای من است. همچنین، همان خاک را بر من بریزید و مرا با آن نشویید.
عاشق و مستم و رسوایی خویشم هوس استهر چه خواهم که کنم، هیچ مگویید مرا
هوش مصنوعی: من عاشق و سرمست هستم و به خاطر عشق، رسوا شدهام. به هر چیزی که میخواهم برسم، فقط درخواست دارم که کسی چیزی به من نگوید.
خسروم من گلی از خون دل خود رستهبوی من هست جگر سوز، مبویید مرا
هوش مصنوعی: من همچون گلی از درد و رنج خود رشد کردهام، بوی من برایتان آزاردهنده است، بنابراین به من نزدیک نشوید.