شمارهٔ ۳۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و سواری یک شاهزاده میپردازد که به میدان میرود. او از خداوند درخواست میکند که این شاهسوار را محفوظ بدارد. شاعر به زیبایی زلف و لبهای او اشاره میکند و میگوید که این زیبایی، بنیاد زهد و تقوی را میدزدد. همچنین از حساسیت و ناز این سواره سخن میگوید که به خاطر زیباییاش نمیتواند به زمین بیفتد. شاعر آرزو دارد در رکاب او باشد، اما به دلیل جذابیت زلفش نمیتواند به او نزدیک شود. در انتها، او به یاد خسرو اشاره میکند و از خداوند میپرسد چرا فراموش کرده است.
آن شه به سوی میدان خوش می رود سوارایا رب، نگاه داری آن شهسوار ما را
هوش مصنوعی: آن پادشاه سوار بر اسبش به سمت میدان جنگ میرود. ای خدا، لطفا از او محافظت کن.
غارت نمود زلفش بنیاد زهد و تقویتاراج کرد لعلش اسباب پادشا را
هوش مصنوعی: موهای او بنیاد زهد و تقوی را به غارت برد و سنگهای قیمتیاش دلایل سلطنت را نابود کرد.
جولان کند سمندش چون سم او ببوسمکو بر زمین زمانی ننهد ز ناز پا را
هوش مصنوعی: اسب او به زیبایی و ناز و لطافتی در راه میتازد که خیرهکننده است. چنان که لحظهای برای استراحت پاهایش را بر زمین نمیگذارد و اینقدر دلربا و خواستنی است که میخواهم او را ببوسم.
خواهم که در رکابش باشم و لیک نتوانکز خود عنان زلفش بربود این گدا را
هوش مصنوعی: من دوست دارم در کنار او باشم و اما نمیتوانم چون از خودم بیخبرم و نمیتوانم زلفهایش را از دستش بربایم.
گفتی که یاد کردم گه گه ز حال خسروکردی چرا فرامش زین گونه این گدا را
هوش مصنوعی: تو چرا به یاد خسرو گاهی میافتی، و او را فراموش کردی که به این صورت به این گدا بیاعتنا هستی؟