شمارهٔ ۴۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره آشتی و تسلیم در برابر معشوق، حتی پس از تجربیات تلخ و دردناک است. شاعر از زخمهایی که از خشم معشوق بر دلش نشسته، سخن میگوید و از لحظهای که معشوق پایش را میبوسد، خوشحال میشود. وی از معشوق میخواهد او را از خود دور نکند، زیرا عاشق به خاطر عشقش رنجها را تحمل کرده است. شاعر به زیبایی و عمق احساسات عاشقانهاش اشاره میکند و نشان میدهد که عشق، حتی در سختیها، ارزشمند است و هیچ ترس و باکی در پی عشق وجود ندارد.
هنگام آشتی ست بت خشمناک رادل خوش کنیم لذت روحی فداک را
هوش مصنوعی: در زمان آشتی، باید دل خشنود و شاداب داشته باشیم و از زیباییهای روحی و معنوی خود بگذریم.
از خشم بود تا به سر ابرویش گرهمن زان شکنجه ساخته بودم هلاک را
هوش مصنوعی: از شدت خشم، تا به ابرویش گره زده بودم، از آن درد و عذابی که کشیده بودم به مرگ نزدیک شده بودم.
خوش وقت آنکه گفت مرا پای من ببوسشرمنده وار بوسه زد این بنده خاک را
هوش مصنوعی: خوش به حال کسی که گفت پای من را ببوس. این بنده خاکی با شرم و حیا، پای او را بوسید.
جانا، مبر ز بنده از این پس که بر درتکرده ست پر زخون جگر صحن خاک را
هوش مصنوعی: عزیزم، بعد از این مرا از خود دور نکن، زیرا من به خاطر عشق تو، تمام زمین را با خون دل خود رنگین کردهام.
بس کز برای آشتی چون تو جنگجویآورده ام شفیع شهیدان پاک را
هوش مصنوعی: من به خاطر آشتی و صلح، به اندازه کافی شجاعت و جنگجویی را به میدان آوردهام و شفیع شهیدان پاک را به همراه دارم.
چند از مژه اشارت لطفم، ندانی آنکسوزن ستان بود جگر چاک چاک را
هوش مصنوعی: چند بار با یک نگاه مهربانش به من اشاره کرده است، اما تو نمیدانی که آن نگاه مثل سوزن، جگر دردناک مرا آزار میدهد.
خوشنود اگر به جان شود آن دوست، خسرواعاشق به خویش ره ندهد ترس و باک را
هوش مصنوعی: اگر آن دوست از صمیم دل راضی باشد، چه بدی که عاشق به خود توجه کند و از ترس و نگرانی دوری کند.