شمارهٔ ۵۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دلتنگی و آشفتگی خود در کوی یار میگوید. او در جستجوی یاد و خاطرات آشنایان کهن است و در دل خود، خیالها و یادها را مرور میکند. شاعر از آتش عشق و دردهای ناگفتهاش سخن میگوید و میخواهد از این دردها داستانی بسازد، اما زمان میگذرد و هنوز به نتیجهای نرسیده است. او از ناتوانی در فراموشی و تسلیم به سرنوشت صحبت میکند و به حالتی از مستی و شوق اشاره دارد که بر اثر عشق به وجود آمده است. در نهایت، شاعر به بیخبری از لذتهای دنیا در عین دردی که میکشد، اشاره میکند.
باز دل گم گشت در کویت من دیوانه رااز کجا کردم نگاه آن شکل قلاشانه را
هوش مصنوعی: دل من دوباره در خیابانها و کوچههای تو گم شده است. نمیدانم چگونه توانستم به آن چهرهی عجیبی که دیوانهام کرده نگاه کنم.
گاه گاه، ای باد، کانجاهات می افتد گذرز آشنایان کهن یادی ده آن بیگانه را
هوش مصنوعی: ای باد، گاهی به من بگذر و یاد آشنایان قدیمی را برایم زنده کن، حتی اگر آن فرد برای من غریب باشد.
هر شب از هر سوی در می آیدم در دل خیالاز کدامین سو نگهدارم من این ویرانه را
هوش مصنوعی: هر شب از تمامی جهات به داخل میآیم و در دل خود میاندیشم که از کدام سمت باید این خرابه را محافظت کنم.
شمع گو در جان بگیر و سینه گو ز آتش بسوزشمع از آنها نیست کو رحمت کند پروانه را
هوش مصنوعی: شمع را در دل خود برافروز و بگذار که آتش آن سینهات را بسوزاند؛ چرا که شمع نمیتواند برای پروانه رحمت و شفقتی داشته باشد.
عمر بگذشت و حدیث درد ما آخر نشدشب به آخر شد کنون کوته کنیم افسانه را
هوش مصنوعی: عمر ما گذشت و داستان درد و رنج ما هنوز به پایان نرسید. شب به پایان رسید و حالا بهتر است که دیگر داستان را کوتاه کنیم.
جان ز نظاره خراب و ناز او ز اندازه بیشما به بویی مست و ساقی پر دهد پیمانه را
هوش مصنوعی: به خاطر تماشای زیبایی او، جانم رنجور و خراب است و ناز او فراتر از حد و اندازه است. ما به بویی سرمست شدهایم و ساقی، پیاله را پر میکند.
آخر ای دل، وقتی اندر کوی ما کردی گذر؟این چنین یکبارگی کردی فرامش خانه را
هوش مصنوعی: ای دل، آخر چه زمانی در کوی ما قدم میزنی؟ اینطور ناگهانی فراموش کردي که در خانه ما چه خبر است؟
حاجتم نبود که فرمایی به ترک ننگ و نامزانکه رسوایی نیاموزد کسی دیوانه را
هوش مصنوعی: نیازی به گفتن نیست که باید از عیب و بدنامی دوری کرد، زیرا یک فرد دیوانه هیچگاه از رسوایی درس نمیگیرد.
خسروست و سوز دل وز ذوق عالم بیخبرمرغ آتشخواره کی لذت شناسد دانه را
هوش مصنوعی: خسرو از درد و سوز دل خود آگاه است و از زیباییهای دنیا بیخبر است. مرغی که به آتش عشق دچار است نمیتواند از لذت دانه و خوراک باخبر باشد.